پشمين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 204 شمارهء ( 13 )
ص 433
( 1 ) - سكزى : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم سيستانى
( 2 ) - غزنيجى : اهل غزنه ، صفت نسبى - غزنيجى ( و شايد با جيم فارسى ) محتمل است كه منسوب به غزنى باشد چنان كه هم اكنون منسوب به انزلى را انزلىچى مىگويند . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - هريوه : صفت نسبى از هريو صورت ديگر هرات بمعنى هراتى يا هروى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 14 شمارهء ( 22 )
( 4 ) - پيل و مهد : ظاهرا « پيل مهد » باشد يعنى پيلى كه تخت روان بر پشت آن بود ، اضافهء تخصيصى
( 5 ) - مظالم كرد : دادرسى و داددهى كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 194 شمارهء ( 7 )
( 6 ) - متظلم : دادخواه ، اسم فاعل از تظلم
( 7 ) - نواله : بفتح اول طعام و سهم غذا و لقمه
( 8 ) - سنبوسه : بفتح اول و سكون دوم نان قطاب ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 9 ) - اغر : بفتح اول و دوم سپيد و نيكو ، محجل اسم مفعول از تحجيل بمعنى اسب چهار دست و پاى سپيد - اغر محجل : سپيد و رخشان صفت روز
( 10 ) - خيل : بفتح اول و سكون دوم گروه سوار و سپاه
( 11 ) - اسب سپاه سالار عراق خواستند : نيز نگاه كنيد به صفحهء 401 شمارهء ( 5 )
( 12 ) - معنى جمله : سه يا چهار بار باده در گردش آمد
( 13 ) - كدخدا : پيشكار
( 14 ) - نبشتهدار : بنويس ، فعل امر مركب
( 15 ) - تمكين : توانائى و قدرت ، مصدر باب تفعيل
( 16 ) - از آن مااند : بما نزديكند و در اختيار ما مىباشند
ص 434
( 1 ) - بسم اللّه : بنام خدا ، در سياق فارسى در اينجا از اصوات است براى آغاز كردن كارى
( 2 ) - خراميد : نازان و باوقار روان شويد
( 3 ) - مشبع : مفصل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 179 شمارهء ( 11 )
( 4 ) - عميد : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس ، نوعى لقب محترمانه براى بزرگان
( 5 ) - بوسهل حمدوى : از رجال معروف وزير امير محمد برادر مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 25 )
( 6 ) - عرض كرده آيد : نشان داده شود يا باصطلاح نظامى رژه روند
( 7 ) - بازگرفت : در حضور خود نگاهداشت
( 8 ) - بر دلم مىگردد : در خاطرم اين فكر مىگذرد و به دلم مىآيد
( 9 ) - مردى : دليرى و شجاعت
( 10 ) - حشمت : شكوه و بيم
ص 435
( 1 ) - باسعيدان : گويا مراد سپاهى مزدور يا داوطلب از نوع عيار باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - بر ايشان : بدست ايشان
( 3 ) - معنى جمله : وقت لازم است
( 4 ) - مار دم كنده : كنايه از دشمن كينهجو ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 76 شمارهء ( 17 )
( 5 ) - برادر برافتاده : صفت مركب ، مسند ، على تگين مسند اليه
( 6 ) - غوث : بفتح اول و سكون دوم