بسيار مهم بشمار مىرود شاه بايد دردسر فراوان تحمل كند ، در مثل آمده است كه مستى از مى است و هم باده موجب خمار و دردسر مىشود
ص 429
( 1 ) - عفاف : بفتح اول عفت
( 2 ) - حشمت : شكوه و هيبت
( 3 ) - در نماند : عاجز نشود
( 4 ) - بپسود : مصدر مرخم لمس كردن ، مصدر آن پسودن يا بسودن
( 5 ) - رزمش : باحتمال قوى زرهش ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - معنى بيت روشن نشد
( 6 ) - بعقل ماند :
اين كار عاقلانه مىنمود و به كارهاى عقلى شباهت داشت
( 7 ) - مرشح : تربيتشده و آماده ساخته ، اسم مفعول از ترشيح
( 8 ) - آوار : مخفف آواره بمعنى رانده از كنام
( 9 ) - خسروان :
در اينجا مراد شاهزادگان است
( 10 ) - معنى مصراع : بوى به مقدارى كه متناسب با شأنش بود مدد نكرد و زر و سيم و زينافزار نداد
( 11 ) - مالش : گوشمال ، اسم مصدر
( 12 ) - بالش :
رشد و نمو و فخر ، اسم مصدر
( 13 ) - سرفرازى نار : سركشى و سربلندى آتش
ص 430
( 1 ) - گير : فرض كن ( خطاب به خواننده ) نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض
( 2 ) - دار قرار :
دار القرار ، سراى آسايش و آرامش يا جهان ديگر
( 3 ) - كم كند رفتار : از حركت بازايستد ، كم قيد تقليل در اينجا مفيد نفى مطلق - معنى مصراع : از علائم قيامت يا رستخيز آنست كه ماه از حركت بازايستد
( 4 ) - معنى بيت : از سلطان مسعود هم مثل محمود پدرش و مانند جدش سبكتگين در آن سرزمين حساب مىبردند و هراس داشتند
( 5 ) - سها : بضم اول ستارهايست خرد و اندك فروغ از ستارگان دب اصغر ، به استعاره مراد محمد برادر مسعود و از قمر به استعاره مسعود مقصود است
( 6 ) - مشار : بضم اول آنكه با وى در كار مشورت كنند ، اسم مفعول از اشاره مصدر باب افعال
( 7 ) - كعبهء ملك جهان : به استعاره مراد حضرت غزنين
( 8 ) - استار : بفتح اول و سكون دوم پردهها جمع ستر
( 9 ) - خدايگان جهان :
پادشاه بزرگ عالم ( مسعود )
( 10 ) - نماز نافله : نماز غير واجب
( 11 ) - فريضه : كار واجب ، نماز واجب
( 12 ) - ازار : بكسر اول پوشاك و شلوار در اينجا مطلق جامه - معنى بيت : به كنايه مقصود آنست كه كارهاى غير واجب را كنار نهاد و براى تصرف غزنين كه فريضه بود جامه پوشيد و آماده شد
( 13 ) - لطف : بفتح اول و دوم احسان و نرمى
( 14 ) - طراز : بفتح اول زينت و نقش و خطى كه نساجان بر طرف جامه نگارند
( 15 ) - كسوت :
بكسر اول و سكون دوم جامه
( 16 ) - سكه : بكسر اول مهر و نقش درم و دينار - معنى بيت : مسعود پيام داده بود كه نام من بر دينار و درم و طراز جامه نقش شود
( 17 ) - ازدر :
سزاوار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )