به صفحهء 6 شمارهء ( 21 )
( 8 ) - معنى جمله : در بغلان و تخارستان حاجب بزرگ بلگاتگين ميزبان سلطان مسعود بود
( 9 ) - ميراندى : ماضى استمرارى با دو نشان استمرار و همچنين است « مىنبشتمى »
( 10 ) - مىبراندمى : ماضى استمرارى مؤكد ، همانا ميراندم »
( 11 ) - قوم خويش : كسان و اطرافيان خود
( 12 ) - پيل با عمارى : پيل عمارى بر پشت نهاده ، موصوف و صفت پيشوندى - عمارى بفتح اول هودج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 60 شمارهء ( 12 )
( 13 ) - استر با مهد : استرى كه بر پشت آن تخت روان بود ، موصوف و صفت پيشوندى
( 14 ) - صدر : بفتح اول و سكون دوم طرف بالا ، مسند
( 15 ) - داروزين : گويا همان دارافزين و دارابزين است كه در فرهنگها نوشتهاند و بمعنى پنجره است يا نرده كه پيش در سازند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - دارافزين با الف مفتوح به فا زده و زاى منقوطه مكسور . . . : پنجره را گويند ( نقل از فرهنگ جهانگيرى )
( 16 ) - تنآسانتر و به آرامتر :
راحتتر و آسودهتر و نرمتر
( 17 ) - مقام : بضم اول مصدر ميمى بمعنى اقامت
( 18 ) - غوروند : نام محلى در اطراف كابل
ص 397
( 1 ) - ياد كرد بازداشت امير ابو يعقوب بن ناصر الدين ابو منصور سبكتكين دادگر بخشايش خداى بر وى باد
( 2 ) - غائله : فتنه و فساد و آشوب - بىغائله در اينجا صفت است و مقصود آنكه فتنهجو نبود
( 3 ) - دم هيچ فساد : بضم اول پى هيچ تباهى و ستم
( 4 ) - خدمت كردن روزى دو بار : روزانه دو بار بحضور رسيدن
( 5 ) - لهو : بفتح اول و سكون دوم چيزى كه مايهء طرب و سرگرمى باشد
( 6 ) - خواستهء بىرنج : مال بىخون دل و كوشش فراهم آمده
( 7 ) - معنى جمله : پيل ملك و فرمانروائى بىنگاهبان ماند ، به كنايه مقصود آنست كه پس از درگذشت او نظام كار ملك رو بپريشانى نهاد
( 8 ) - راست شدن : استقامت پذيرفتن
( 9 ) - بر هواى پادشاهى بزرگ : بههوادارى و دوستى شاهى بزرگ ( سلطان مسعود )
( 10 ) - داشتند : شمردند
( 11 ) - فراستانند : بپذيرند و قبول كنند
( 12 ) - محمد بن طاهر :
آخرين فرمانرواى خاندان امراى طاهرى ( 248 - 259 )
( 13 ) - ثغر : بفتح اول و سكون دوم مرز و سرحد
ص 398
( 1 ) - مراسلت : مراسله يا نامه ( رساله ) فرستادن ، مصدر باب مفاعله
( 2 ) - خدمت كرده : بندگى و چاكرى كردهايم ، جمله حاليه بحذف فعل معين « ايم » بقرينهء مقالى و همچنين است حال دو جمله معطوف بر آن
( 3 ) - كفران : بضم اول و سكون دوم ناسپاسى - راه كفران تشبيه صريح
( 4 ) - عز . . . : نام وى گرامى باد
( 5 ) - بركشيد : به پايگاه بلند رسانيد و ارتقاء