و رتبه داد
( 6 ) - پيوست : افزوده و علاوه شد
( 7 ) - نگاهداشت دل : پاس خاطر
( 8 ) - اين جانب : مراد جانب مسعود
( 9 ) - بيازرد : رنجه خاطر شد ، بوجه لازم
( 10 ) - در رسيده :
بالغ ، صفت مشتق از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، مسند
( 11 ) - در نارسيده : نابالغ
( 12 ) - ميدان خرد : ميدان كوچك
ص 399
( 1 ) - حرات : بضم اول جمع حره بمعنى زن آزاده و نژاده و از دودمان شريف
( 2 ) - ماندند :
واگذاشتند و رها كردند
( 3 ) - قضاء آمده : تقدير واقع شده و روى آورده ، موصوف و صفت
( 4 ) - زنان محتشمان : بانوان بزرگان ، مضاف و مضافاليه ، ممكن است موصوف و صفت جمع نيز بشمار آيد
( 5 ) - مشعله افروخته : چراغدانها و قنديلها روشن كرده بودند ، جمله حاليه بحذف « بودند »
( 6 ) - جهان ناديده : از جهان كام نيافته و تجربه نياموخته ، صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى
( 7 ) - نشسته : در حال جلوس ، قيد حالت يا حال
( 8 ) - در ساعت : بىدرنگ
( 9 ) - آوردن او : او را آوردن ، اضافه مفيد وابستگى مفعولى
( 10 ) - امارت : اميرى و فرمانروائى
( 11 ) - از حد گذشته : بيش از اندازه ، صفت تكلف
( 12 ) - معنى جمله : تا يوسف ( عم سلطان مسعود ) از تخت فرمانروائى در سياه چال حبس افتاد ، در ضمن تلميحى دارد به داستان حضرت يوسف و افتادنش به زندان
( 13 ) - نعوذ . . . : پناه به خدا مىبريم از بختبرگشتگى
( 14 ) - پشت : پشتيبان و مددكار
( 15 ) - قصدار : بضم اول و سكون دوم شهرى در بلوچستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 57 شمارهء ( 1 )
( 16 ) - شهربند :
حبس نظر و زندانى در يك شهر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 61 شمارهء ( 7 )
( 17 ) - موكل :
گماشته و مراقب ، اسم مفعول از توكيل مصدر باب تفعيل
( 18 ) - تعبيهها كردند : تهيهها و تجهيزها كردند
( 19 ) - مشرف : كسى كه نهان و آشكار خبرها بدست آورد و گزارش دهد ، ناظر ، اسم فاعل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 18 )
ص 400
( 1 ) - چربك : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم دروغ راست مانند
( 2 ) - غث : بفتح اول لاغر
( 3 ) - سمين : بفتح اول و كسر دوم فربه - غث و سمين كنايه از دروغ و راست و درست و نادرست
( 4 ) - دل و جگر : به استعاره مراد همان طغرل حاجب است كه معشوق يوسف بود
( 5 ) - مىژكيد : زير لب از روى خشم و تنگدلى مىگفت
( 6 ) - مىسازد : آماده مىشود و تجهيز مىكند
( 7 ) - مجمز : جمازه سوار و جمازهبان ، اسم فاعل
( 8 ) - بندگيها نموده :
اظهار چاكرى كرده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 9 ) - الامير . . . : امير بزرگ عم ابو يعقوب بن ناصر الدين
( 10 ) - تقدير : اندازهء چيزى را نگاهداشتن
( 11 ) - برابر : همزمان
( 12 ) - پروان : بفتح اول و سكون دوم شهركى نزديك غزنين
( 13 ) - مخف : بضم اول و