خوش شود . بازگرد و اين حديث را پوشيده دار . من بازگشتم .
و پس از آن به روزى چند 1 مجمّزى 2 رسيد از هرات نزديك حاجب بگتگين ، نزديك نماز شام ؛ و با امير ، رضى اللّه عنه ، بگفتند و بو نصر طبيب را كه از جملهء ندما بود نزديك بگتگين فرستاد و پيغام داد كه شنودم كه از هرات مجمّزى رسيده است ، خبر چيست ؟ بگتگين جواب داد كه « خير است ، سلطان مثال داده است در باب ديگر . » چون روز ما آهنگ قلعه كرديم تا به خدمت رويم ، كسان حاجب بگتگين گفتند كه « امروز بازگرديد كه شغلى فريضه است بامير 3 ، فرمانى رسيده است بخير و نيكويى تا آن را تمام كرده آيد ، آنگاه بر عادت مىرويد . » ما را سخت دل مشغول شد و بازگشتيم سخت انديشمند و غمناك .
امير محمّد ، رضى اللّه عنه ، چون روزى دو بر آمد ، دلش به جايها شد 4 ؛ كوتوال 5 را گفته بود كه از حاجب بايد پرسيد تا سبب چه بود كه كسى نزديك من نمىآيد ؟
كوتوال كس فرستاد و پرسيد . حاجب كدخداى 6 خويش را نزديك وى فرستاد و پيغام داد كه مجمّزى رسيده است از هرات با نامهء سلطانى ، فرمانى داده است در باب امير به خوبى و نيكويى ، و معتمدى از هرات نزديك امير مىآيد به چند پيغام فريضه ، باشد كه امروز دررسد 7 . سبب اين است كه گفته شد تا دل مشغول داشته نيايد كه جز خير و خوبى نيست . امير گفت ، رضى اللّه عنه ، « سخت نيك آمد » و لختى آرام گرفت ، نه چنان كه بايست 8 .
و نماز پيشين آن معتمد دررسيد - و او را احمد طشتدار 9 گفتندى ، از نزديكان و خاصّگان 10 سلطان مسعود - و در وقت حاجب بگتگين او را بقلعه فرستاد . تا نماز شام بماند و باز به زير آمد . و پس از آن درست شد 11 كه پيغامهاى نيكو بود از سلطان مسعود كه « ما را مقرّر گشت آنچه رفته است و تدبير هر كارى اينك به واجبى 12 فرموده مىآيد .
امير برادر 13 را دل قوى بايد داشت و هيچ بدگمانى به خويشتن راه نبايد داد كه اين زمستان ببلخ خواهيم بود و بهارگه 14 چون بغزنين آييم تدبير آوردن او برمدار كه 15 ساخته آيد . بايد كه نسخت آنچه با كدخدايش بگوزگانان فرستاده است از خزانه ،
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٥٩