تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
بودى با تكلّف و نقل 1 هر قدحى بادى سرد 2 كه شراب و نشاط با فراغت دل رود 3 و آنچه گفته‌اند كه غمناكان را شراب بايد خورد تا تفت 4 غم بنشاند ، بزرگ غلطى است ؛ بلى در حال 5 بنشاند و كمتر گرداند ، اما چون شراب دريافت 6 و بخفتند ، خمارى منكر 7 آرد كه بيدار شوند و دو سه روز بدارد 8 . و خيلتاشان كه رفته بودند سوى غزنين بازآمدند و بازنمودند كه چون بشارت رسيد بغزنين ، چند روز شادى كردند خاص و عام و وضيع 9 و شريف و قربانها كردند و صدقات 10 بسيار دادند كه كارى 11 قرار گرفت و يكرويه شد و سرهنگ بوعلى كوتوال 12 گفته بود تا نامه‌ها نبشتند به اطراف ولايات 13 بدين خبر و ياد كرد در نامهء خويش كه چون نامه از تگيناباد برسيد ، مثال داد تا نسختها 14 برداشتند و بسند و هند فرستادند و همچنان به نواحى غزنين و بلخ و تخارستان 15 و گوزگانان تا همه جايها مقرّر گردد بزرگى اين حال و سكون گيرند و خيلتاشان مسرع كه فرستاده بودند ، گفتند كه « اعيان و فقها و قضاة 16 و خطيب برباط جرمق 17 بمانده بودند از آن حال كه افتاد . چون ما از تگيناباد آنجا رسيديم ، شاد شدند و سوى غزنين بازگشتند و چون ما بغزنين رسيديم و نامه سرهنگ كوتوال را داديم ، در وقت مثال 18 داد تا بر قلعت دهل و بوق زدند و بشارت بهر جاى رسانيدند و ملكهء سيّده والدهء سلطان مسعود از قلعت به زير آمدند با جملهء حرّات 19 و به سراى ابو العباس اسفراينى 20 رفتند كه برسم امير مسعود بود به روزگار امير محمود 21 و همه فقها و اعيان و عامّه آنجا رفتند به تهنيت ؛ و فوج فوج مطربان شهر و بوقيان 22 شادىآباد 23 بجمله با سازها به خدمت آنجا آمدند ، و ما را بگردانيدند ، و زيادت از پنجاه هزار درم زر و سيم و جامه يافتيم . و روزى گذشت كه كس مانند آن ياد نداشت و ما بامداد در رسيديم و نيمه‌شب با جوابهاى نامه‌ها بازگشتيم . » و حاجب بزرگ على بدين اخبار سخت شادمانه شد و نامه نبشت بامير مسعود و بر دست دو خيلتاش بفرستاد و آن حالها بشرح 24 بازنمود 25 و نامه‌ها كه از غزنين رسيده بود بجمله گسيل كرد 26 .
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 6 | محمد بن حسين البيهقي