با آن رسول علوى 1 سوى برادر به تعزيت 2 و تهنيت 3 و نصيحت . اگر شنوده آمدى و خليفت ما بودى و آنچه خواسته بوديم در وقت 4 بفرستادى ، ما با وى به هيچ حال مضايقت 5 نكرديمى و كسانى را كه رأى واجب كردى از اعيان و مقدّمان لشكر بخوانديمى 6 و قصد بغداد كرديمى تا مملكت مسلمانان زير فرمان ما دو برادر بودى ، اما برادر راه رشد 7 خويش بنديد 8 و پنداشت كه مگر با تدبير ما بندگان تقدير آفريدگار برابر بود 9 . اكنون چون كار بدين جايگاه رسيد و به قلعت كوهتيز مىباشد گشاده 10 با قوم خويش 11 بجمله ، چه او را به هيچ حال بگوزگانان نتوان فرستاد و زشت باشد با خويشتن آوردن ، چون بازداشته شده است 12 كه چون بهرات رسد ، ما او را بر آن حال نتوانيم ديد . صواب آنست كه عزيزا مكرّما 13 بدان قلعت مقيم مىباشد 14 با همه قوم خويش و چندان مردم كه آنجا با وى به كار 15 است بجمله 16 ، كه فرمان نيست كه هيچكس را از كسان وى بازداشته - شود و بگتگين حاجب در خرد بدان منزلت است كه هست ، در پاى قلعت مىباشد 17 با قوم خويش و ولايت تگيناباد و شحنگى 18 بست به دو مفوّض 19 كرديم تا به بست خليفتى فرستد و ويرا زيادت نيكويى 20 باشد كه 21 در خدمت به كار برد ، كه 22 ما از هرات قصد بلخ داريم تا اين زمستان آنجا مقام 23 كرده آيد و چون نوروز بگذرد ، سوى غزنين رويم و تدبير برادر چنان كه بايد ساخت بسازيم كه ما را از وى عزيزتر كس نيست تا 24 اين جمله شناخته آيد 25 ، ان شاء اللّه عزّ و جلّ » 26 و چون اين نامه بشنودند همگان گفتند كه خداوند انصاف تمام بداده بود بدان وقت كه رسول فرستاد و اكنون تمامتر بداد ، حاجب چه ديده است 27 در اين باب ؟ گفت : اين نامه را اگر گوييد 28 ، بايد فرستاد به نزديك امير محمّد تا بداند كه وى بفرمان خداوند اينجا مىماند و موكّل 29 و نگاهدارندهء وى پيدا شد 30 و ما همگان از كار وى معزول گشتيم . گفتند :
ناچار ببايد فرستاد تا وى آگاه شود كه حال چيست و سخن خويش پس ازين با بگتگين حاجب گويد ؛ گفت : كدام كس برد نزديك وى ؟ گفتند : هركس كه حاجب 31 گويد . دانشمند نبيه 32 و مظفّر حاكم را گفت : نزديك امير محمّد رويد و اين نامه بر وى عرضه كنيد و او را لختى 33 پند دهيد و سخن نيكو گوييد و بازنماييد 34 كه رأى خداوند
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 8
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٨