به زودى بازرسد 1 كه در باب امير ابو احمد و ديگر ابواب چه بايد كرد تا بر حسب آن كار كنند . و مبشران مسرع 2 از خيلتاشان 3 سوى غزنين فرستادند و ازين حالها كه برفت و آمدن رايت عالى 4 ، نصرها اللّه 5 ، بهرات بطالع سعد آگاهى دادند تا ملكهء سيّدهء والده 6 و ديگر بندگان شادمانه شوند و سكونى تمام گيرند و اين بشارت را بسند و هند رسانند تا در اطراف آن ولايت 7 خللى نيفتد باذن اللّه عزّ ذكره 8 . »
بو بكر حصيرى و منگيتراك برين جمله برفتند و سه خيلتاش مسرع را نيز هم ازين طراز 9 بغزنين فرستادند و روز آدينه اينجا به تكيناباد خطبه بنام سلطان مسعود كردند ؛ خطيب سلطانى 10 و حاجب بزرگ 11 و همه اعيان به مسجد آدينه 12 حاضر آمدند و بسيار درم و دينار نثار كردند و كارى با نام 13 رفت و نامه رفته بود تا به بست 14 نيز خطبه كنند و كرده بودند و بسيار تكلّف نموده .
و هر روز حاجب على بر نشستى و بصحرا آمدى 15 و بايستادى و اعيان و محتشمان درگاه ، خداوندان شمشير و قلم 16 بجمله بيامدندى و سواره بايستادندى و تا چاشتگاه فراخ 17 حديث كردندى و اگر از جانبى خبرى تازه گشتى ، بازگفتندى و اگر جانبى را خللى افتاده بودى ، به نامه و سوار 18 دريافتندى 19 ، چنان كه حكم حال و مشاهده واجب كردى 20 و پس بازگشتندى سوى خيمههاى خويش و امير محمد را سخت نيكو مىداشتند و نديمان خاص او را دستورى 21 بود نزديك وى مىرفتند ، همچنان قوّالان 22 و مطربانش و شرابداران شراب و انواع ميوه و رياحين 23 مىبردند .
از عبد الرّحمن قوّال شنيدم گفت : امير محمّد روزى دو سه چون متحيّرى 24 و غمناكى مىبود ، چون نان مىبخوردى 25 ، قوم را بازگردانيدى . سوم روز احمد ارسلان 26 گفت : زندگانى خداوند دراز باد ، آنچه تقدير است ناچار بباشد 27 ، در غمناك بودن بس 28 فايده نيست ؛ خداوند بر سر شراب و نشاط باز شود كه ما بندگان مىترسيم كه او را سودا 29 غلبه كند فالعياذ باللّه 30 و علّتى 31 آرد . امير ، رضى اللّه عنه ، تثبّط 32 فرونشاند و در مجلس چند قول 33 آن روز بشنود از من ؛ و هر روز بتدريج و ترتيب چيزى زيادت مىشد ، چنان كه چون لشكر سوى هراة كشيد ، باز به شراب درآمد و لكن خوردنى 34
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 5
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٥