تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
امسال به رعيّت بخشيديم ، ايشان را حساب بايد كرد و برات 1 داد ، چنان كه قسمت به سويّت 2 كرده آيد . و پنجاه هزار درم بيت المال صلتى 3 به پيادگان قلعت بايد داد و پنجاه هزار درم بدين مطربان و پاىكوبان . » گفتند : چنين كنيم . و آواز برآمد كه خداوند سلطان چنين سه نظر 4 فرمود و خاص و عام بسيار دعا كردند . پس كوتوال را گفت : بر اثر ما به لشكرگاه آى با جملهء سرهنگان قلعت تا خلعت وصلت شما نيز برسم رفته 5 داده آيد ، كه ما از اينجا فردا باز خواهيم گشت سوى بلخ . و كشتيها براندند و نزديك نماز پيشين به لشكرگاه بازآمدند ، و امير به شراب بنشست . و كوتوال ترمذ و سرهنگان دررسيدند و حاجب بزرگ بلگاتگين ايشان را به نيم ترگ 6 پيش خويش بنشاند و طاهر كنده 7 وكيل در خويش 8 را پيغام داد سوى بو سهل زوزنى عارض كه شراب مىخورد با سلطان تا بازنمايد 9 . بو سهل بگفت . امير گفت : بنيم ترگ رو و خازنان و مشرفان را بگوى تا بر نسختى كه ايشان را خلعت دادندى ، همگان را خلعت دهند و پيش آرند . بو سهل زوزنى بيرون آمد و كار راست كردند . و كوتوال و سرهنگان خلعت پوشيدند و پيش آمدند . امير بفرمود تا قتلغ كوتوال را با خلعت و بو الحسن بانصر را كه ساخت زر 10 داشتند ، بنشاندند 11 و ديگران را برپاىداشتند . و همگان را كاسه‌يى شراب دادند ، بخوردند و خدمت كردند . امير گفت : بازگرديد و بيدار و هشيار باشيد كه نواخت ما 12 بشما پيوسته خواهد بود . گفتند : فرمان‌برداريم ، و زمين بوسه دادند و بازگشتند و در كشتيها نشستند و به قلعت بازرفتند . و امير تا نيم‌شب شراب خورد و پس بامداد پگاه برخاست و كوس بزدند و برنشستند و منزل سياه گرد كردند . و ديگر روز الجمعة لثلاث بقين من شهر ربيع الآخر 13 ، در بلخ آمد و به سعادت هلال جمادى الاولى بديد ، و از باغ حركت كرد و به كوشك در عبد الاعلى 14 فرودآمد و فرمود كه كارهايى كه راست كردنى است ، راست بايد كرد كه تا يك‌دو هفته سوى غزنين خواهيم رفت كه وقت آمد . گفتند . چنين كنيم . و كارها گرم ساختن گرفتند . و اللّه اعلم بالصّواب .
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 287 | محمد بن حسين البيهقي