تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
بر آن قرار گيرد تا بنده آن را امضا كند به فرمان‌بردارى . و رسولى نامزد شود از درگاه عالى ، و منشور ولايت - اگر رأى عالى ارزانى دارد - و خلعتى با وى باشد ، كه بنده بنام خداوند خطبه كرده است ، تا قوىدل شود و اين ناحيت كه بنده بنام خداوند خطبه كرد ، به تمامى قرار گيرد . » امير محمود ، رضى اللّه عنه ، اجابت كرد و آنچه نهادنى بود ، بنهادند و مكرانيان را بازگردانيدند . و حسن سپاهانى ساربان را برسولى فرستادند تا مال خراج مكران و قصدار بيارد ، و خلعتى سخت گران‌مايه و منشورى با وى دادند . و كار مكران راست شد و حسن سپاهانى بازآمد با حملهاى 1 مكران و قصدار و رسولى مكرانى باوى و مالى آورده 2 هديهء امير و اعيان درگاه را از زر و مرواريد و عنبر 3 و چيزها ، كه از آن ديار خيزد ، و مواضعت نهاده هرسالى كه خراجى فرستد برادر را ده هزار دينار هريوه 4 باشد بيرون از جامه و طرايف 5 ، و يك سال آورده بودند 6 . و بدين رضا افتاد و رسولان مكرانى را بازگردانيدند . و بو العسكر بدرگاه بماند و به خدمت مشغول گشت . و امير محمود فرمود تا او را مشاهره 7 كردند هر ماهى پنج هزار درم ، و در سالى دو خلعت بيافتى . و نديدم او را به هيچ‌وقت در مجلس امير به خوردن شراب و بچوگان و ديگر چيزها ، چنان كه ابو طاهر سيمجورى 8 و طبقات ايشان را ديدم ، كه بو العسكر مردى گرانمايه گونه 9 و با جثهء قوى بود ، و گاه از گاه 10 بنادر 11 چون مجلسى عظيم بودى ، او را نيز بخوان فرودآوردندى - و چون خوان برچيدندى ، رخصتش دادندى و بازگشتى . و بسفرها با ما بودى . و در آن سال كه بخراسان رفتيم و سوى رى كشيده آمد و سفر - درازآهنگ‌تر 12 شد ، امراى اطراف هركس خوابكى 13 ديد ، چنان كه چون بيدار شد ، خويشتن را بىسر يافت 14 و بىولايت - كه امير از ضعف پيرى سخت مىناليد و كارش به آخر آمده بود - و عيسى مكرانى يكى ازينها بود كه خواب ديد و امير محمود بو العسكر را اميد داد كه چون بغزنين بازرسد ، لشكر دهد و با وى سالارى محتشم همراه باشد كه برادرش را براند و ولايت به دو سپارد . و چون بغزنين بازآمد ، روزگار نيافت 15 و از كار فرودماند . و امير محمد را در مدّت ولايتش ممكن نشد اين وصيّت را بجاى