تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
ذكر الفتى عمره الثّانى و حاجته * ما قاته و فضول العيش اشغال 1
و اگر ازين معنى نبشتن گيرم ، سخت دراز شود . و اين موعظت بسنده است هشياران و كاردانان را . و سه بيت شعر ياد داشتم از آن ابو العتاهيه 2 فراخور حال و روزگار اين دو سالار ، اينجا نبشتم كه اندر آن عبرتهاست ، شعر :
افنيت عمرك ادبار و اقبالا * تبغى البنين و تبغى الاهل و المالا 3
أ لم تر الملك الامسىّ حين ترى * هل نال خلق من الدّنيا كما نالا 4
اذا يشدّ لقوم عقد ملكهم * لاقوا زمانا لعقد الملك حلّالا 5
و رودكى نيز نيكو گفته است ، شعر :
مهتران جهان همه مردند * مرگ را 6 سر همه فروكردند
زير خاك اندرون شدند آنان * كه همه كوشكها 7 برآوردند
از هزاران هزار نعمت و ناز * نه به آخر بجز كفن بردند 8
بود از نعمت آنچه پوشيدند * وانچه دادند و آن كجا خوردند
انقضت هذه القصّة و ان كان فيها بعض الطّول ، كه البديع غير مملول 9 . سلطان مسعود ، رضى اللّه عنه ، پس از آنكه دل ازين دو شغل فارغ كرد و ايشان را سوى غزنين بردند ، چنان كه بازنمودم ، نشاط شراب و صيد كرد بر جانب ترمذ بر عادت پدرش ، امير محمود ، رحمة اللّه عليه ، و از بلخ برفت روز پنجشنبه نوزدهم ماه ربيع الآخر سنهء اثنتين و عشرين و أربعمائة 10 ، و بيشتر از اوليا و حشم با وى برفتند . استادم بو نصر رفت - و مىبازنايستاد از چنين خدمتها احتياط را تا برابر چشم وى باشد و در كار وى فسادى نسازند - و من با وى بودم و چون بكران جيحون رسيديم ، امير فرودآمد و دست بنشاط و شراب كردند . و سه روز پيوسته بخورد . روز چهارم برنشست و به شكار شير و ديگر شكارها رفت و چهار شير را بدست خويش كشت - و در شجاعت آيتى بود ، چنان كه در تاريخ چند جاى بيامده است - و بسيار صيد ديگر بدست آمد از هر چيزى . و وى خوردنى خواست و صندوقهاى شكارى 11 پيش آوردند و نان بخوردند و دست به شراب بردند . و خوران‌خوران 12 مىآمد تا خيمه . و بيشتر از