تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
ثلاثمائه 1 جنگ كردند و نيك بكوشيدند و معظم لشكر 2 امير سبكتگين را نيك بماليدند 3 و نزديك بود كه هزيمت افتادى 4 ، امير محمود و پسر خلف 5 با سواران سخت گزيده و مبارز و آسوده ناگاه از كمين برآمدند و بر فائق و ايلمنگو 6 زدند زدنى سخت استوار 7 ، چنان كه هزيمت شدند . چون بوعلى بديد ، هزيمت شد و در رود 8 گريخت تا از آنجا سر خود گيرد . و قومى را از اعيان و مقدّمانش بگرفتند چون بوعلى حاجب و بگتگين مرغابى و ينالتگين و محمّد پسر حاجب طغان و محمّد شارتگين و لشكرستان ديلم و احمد ارسلان خازن 9 و بوعلى پسر نوشتگين و ارسلان سمرقندى ، و بديشان اسيران خويش و پيلان را كه در جنگ رخنه گرفته بودند ، بازستدند و بو الفتح بستى گويد درين جنگ ، شعر :
أ لم تر ما اتاه ابو علىّ * و كنت اراه ذا رأى و كيس
عصى السّلطان فابتدرت اليه * رجال يقلعون ابا قبيس
و صيّر طوس معقله فصارت * عليه طوس اشأم من طويس 10
و دولت سيمجوريان بسرآمد ، چنان كه يك به دو نرسيد 11 و پاى ايشان در زمين قرار نگرفت . و بوعلى بخوارزم افتاد و آنجا او را بازداشتند و غلامش ايلمنگو قيامت بر خوارزميان فرودآورد 12 تا او را رها كردند . سپس از آن چربك 13 امير خراسان 14 بخورد و چندان استخفاف كرده ببخارا آمد 15 . و چند روز كه پيش امير رضى شد و آمد ، او را با چند تن از مقدّمان او فروگرفتند و ستوران و سلاح و تجمّل و آلت هرچه داشتند ، غارت كردند و نماز شام بوعلى را با پانزده تن به قهندز 16 بردند و بازداشتند در ماه جمادى الاخرى سنهء ست و ثمانين و ثلاثمائه . و امير سبكتگين ببلخ بود و رسولان و نامه‌ها پيوسته كرد ببخارا و گفت : خراسان قرار نگيرد تا بوعلى ببخارا باشد ، او را به نزديك ما بايد فرستاد تا او را به قلعت غزنين نشانده آيد . و ثقات رضى 17 گفتند : روى ندارد فرستادن . و درين مدافعت 18 مىرفت و سبكتگين الحاح 19 مىكرد و مىترسانيدشان ، و كار سامانيان به پايان رسيده بود ، اگر خواستند و اگر نخواستند ،