ديوسواران 1 خويش نامزد كرد با سه اسب خيارهء 2 خويش و با وى بنهاد 3 كه به شش روز و شش شب و نيم روز بهرات رود نزديك امير مسعود سخت پوشيده . و بخطّ خويش ملطّفهيى نبشت بامير مسعود و اين حالها بازنمود و گفت « پس ازين سوار من خيلتاش سلطانى خواهد رسيد تا آن خانه را ببيند ، پس از رسيدن اين سوار بيك روز و نيم ، چنان كه از كس باك ندارد و يكسر تا آن خانه مىرود و قفلها بشكند 4 . امير اين كار را سخت زود گيرد ، چنان كه صواب بيند . » و آن ديوسوار اندر وقت 5 تازان برفت . و پس كس فرستاد 6 و آن خيلتاش را كه فرمان بود ، بخواند . وى ساخته بيامد . امير محمود ميان دو نماز از خواب برخاست و نماز پيشين بكرد و فارغ شد ، نوشتگين را بخواند 7 و گفت : خيلتاش آمد ؟ گفت : آمد ، بوثاق نشسته است . گفت : دويت 8 و كاغذ بيار .
نوشتگين بياورد و امير بخطّ خويش گشادنامهيى 9 نبشت برين جمله : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، محمود بن سبكتگين را فرمان چنان است اين خيلتاش را كه بهرات به هشت روز رود . چون آنجا رسيد يكسر تا سراى پسرم مسعود شود و از كس باك ندارد و شمشير بركشد و هركس كه وى را از رفتن بازدارد ، گردن وى بزند ، و همچنان به سراى فرودرود و سوى پسرم ننگرد و از سراى عدنانى 10 بباغ فرودرود ، و بر دست راست باغ حوضى است و بر كران آن خانهيى 11 بر چپ ، درون آن خانه رود و ديوارهاى آن را نيكو نگاه كند تا بر چه جمله است و در آن خانه چه بيند و در وقت بازگردد ، چنان كه با كس سخن نگويد و بسوى غزنين بازگردد . و سبيل قتلغ تگين 12 حاجب بهشتى آن است كه برين فرمان كار كند ، اگر جانش بكارست 13 و اگر محابايى 14 كند ، جانش برفت 15 ؛ و هر يارى كه خيلتاش را ببايد داد ، بدهد 16 تا بموقع رضا باشد 17 ، بمشيّة اللّه و عونه و السّلام 18 » .
« اين نامه چون نبشته آمد خيلتاش را پيش بخواند و آن گشادنامه را مهر كرد و به وى داد و گفت : چنان بايد كه به هشت روز بهرات روى و چنين و چنان كنى و همه حالهاى شرح كرده معلوم كنى 19 و اين حديث را پوشيده دارى . خيلتاش زمين بوسه داد و گفت : فرمان بردارم و بازگشت . امير نوشتگين خاصّه را گفت : اسبى نيكرو 20
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٧٤