مشكلات و كشمكشهاى داخلى روبه رو كند ؛ چون در صورت كسب موفقيت به دو پيروزى مهمّ دست مىيافت : نخست جلب حمايت شخصيّتهاى سرشناس و ديگر ضربه زدن به حكومت مركزى .
ولى وى در اجراى اين سياست - همانگونه كه عمروعاص پيش بينى كرده بود - موفقيّتى به دست نياورد ؛ چون هر يك از كسانى كه وى براى آنان نامه نوشته بود با بيانى مستدّل و منطقى پاسخ رد به درخواست او دادند . « 1 »
اعزام نماينده
اميرمؤمنان عليه السلام پيش از آنكه كار به جنگ برسد ، از هر نيرويى براى بيدار كردن مردم شام و بازداشتن معاويه از تمرّد و سركشى بهره جست از جمله : « خُفافِ بْنِ عَبْدُاللَّه » را كه داراى طبع شعر و زبان گويايى بود ، نزد معاويه فرستاد . او پس از ورود به شام پسر عموى خود « حابِسِ بْنِ سَعْد » رئيس طايفهء طَىّ را نيز با خود همراه كرد و دو نفرى نزد معاويه رفتند و مشروح جريان قتل عثمان را براى او بازگو كردند . پس از آن ، ماجراى روى آوردن مردم براى بيعت با اميرمؤمنان عليه السلام و حركت آن حضرت به سوى بصره و كوفه را شرح گفت و اضافه كرد : بصره هم اكنون در كف با كفايت اوست و در كوفه تمام طبقات حتى بچّهها و پيرزنان و نوعروسان با حالت شادى و اشتياق به سويش شتافتند . و من در وقتى از او جدا شدم كه هدفى جز شام نداشت . « 2 »
معاويه با شنيدن اين كلمات دچار حالت ترس و وحشت شد و در نظر اطرافيان شكست خورد ، ناچار به « حابس » گفت : من گمان مىكنم اين مرد جاسوس على است . او را از خودت دور كن ! مبادا اهل شام را فاسد كند . « 3 »
مشورت با مهاجران و انصار
با قطعى شدن طغيان و عدم بازگشت معاويه امام عليه السلام ناچار مصمّم شد به مقابلهء وى
هامش
( 1 ) - براى آگاهى از پاسخهاى آنان به كتاب وقعه صفين صفحات 63 ، 71 ، 72 ، 75 و 76 مراجعه شود .
( 2 ) - وقعه صفين ، ص 64 ت 65
( 3 ) - همان مدرك ، ص 68