ولى جنگ جمل و نتايج ناگوارى كه به دنبال داشت اين سدّ عظيم را شكست و راه را براى طغيان معاويه گشود .
- استناد به كار خلفاى پيشين
موضوع ديگرى كه معاويه با آن ، كار خود را توجيه مىكرد اين بود كه مىگفت : خلفاى پيشين بر حضرت على عليه السلام سقيت گرفتند و مسلمانان نيز حكومت آنان را پذيرفتند . من نيز از روش آنان پيروى مىكنم .
چنان كه ضمن نامهاى به « مُحَمَّدِ بْنِ ابى بَكْر » نوشت :
« پدرت و عمر اولين كسانى بودند كه با خلافت على عليه السلام مخالفت كردند و حقّ او را گرفتند . بر كرسى خلافت تكيه زدند بدون اينكه على عليه السلام را در كار خود شركت دهند . . . اگر ما در راه راست گام بر مىداريم ، پدرت از نخستين پويندگان اين راه بود و اگر در راه ستم پيش مىتازيم پدرت آن را بنا گذارده است ، ما شريكان او هستيم و به او تأسّى مىجوييم ؛ اگر پدرت در اين كار بر ما پيشى نمىگرفت ما هرگز با على بن ابيطالب مخالفت نمىكرديم ، ليكن ديديم پدرت آن كار را كرد ، ما هم به او اقتدا كرديم . . . » « 1 »
- فرصت تبليغاتى
پس از قتل عثمان و شرورش « صلحه و زبير » فرصت تبليغاتى مهمّى بر ضدّ حكومت امير مؤمنان عليه السلام در اختيار معاويه قرار گرفت . و آن جريان خونخواهى عثمان بود .
معاويه براى تحريك احساسات مردم شام « پيراهن خون آلود عثمان » و انگشت بريده شدهء « نائله » همسر او را كه « نُعْمان بْنِ بَشير » ربوده و به شام آورده بود « 2 » در مسجد نصب كرد . و عدّهاى از مردم عوام به ويژه پيرمردان را در كنار آن به نوحه سرايى واداشت . اين جريان تبليغاتى به قدرى در افكار مردم اثر گذارد كه به محض ايراد خطابهاى محرك همه
هامش
( 1 ) - وقعه صفين ، ص 119 - 120 و شرح ابن ابىالحديد ، ج 3 ، ص 189
( 2 ) - تاريخ ابوالفداء ، ج 1 ، ص 171 ، و كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 192 و 277