خدا صلى الله عليه و آله دربارهء وى نقل كرد و فرمود :
« زبير ! به ياد دارى روزى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله ديد دست به گردن من آويخته بودى از تو پرسيد : آيا او را دوست دارى ؟ گفتى : چگونه او را دوست نداشته باشم و حال انكه او پسر دايى من است ، سپس فرمود : ولى تو در آيندهء نزديك با او مىجنگى در حالى كه نسبت به او ستمگر هستى . » « 1 »
زبير با شنيدن سخن پيامبر گفت : « انّا لِلّهِ وَ انّا الَيْهِ راجِعُونَ » جريانى را بيادم آوردى كه پس از آن هرگز با تو جنگ نخواهم كرد . سپس بدون توجّه به سخنان محرّك و وسوسههاى ديگر سران لشكر ، معركه را ترك كرد . و در محلى به نام « وادِى السِّباع » توسط « عَمْرِ وبْنِ جُرْمُوزْ » به قتل رسيد . « 2 »
اميرمؤمنان عليه السلام به منظور اينكه شايدطلحه را نيز از جنگ باز دارد و قضيه به خونريزى منجر نشود ، با وى تماس گرفت وفرمود : چه عاملى باعث شد كه شورش كنى ؟ گفت :
خونخواهى عثمان . فرمود : خدا لعنت كند هر يك از من و تو را كه سزاوارتر به اين نسبت باشيم ، آيا من قاتل عثمانم يا تو ؟ مگر نشنيدى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء من فرمود :
« خدايا دوست بدار هر كه على را دوست بدارد و دشمن آنكس باش كه با على دشمنى ورزد » آيا تو از اولين كسانى نبودى كه با من بيعت كردى ، سپس بيعت را شكستى ؟ طلحه گفت : استغفار مىكنم . » آنگاه بدون پندگيرى بازگشت . « 3 »
ولى سرانجام او نيز به سرنوشتى شبيه زبير دچار شد ؛ زيرا مروان كه در لشكر عايشه بود وقتى ديد اميرمؤمنان عليه السلام با طلحه به گفتگو پرداخته است ترسيد او نيز مانند زبير تحت تأثير سخنان روشنگر على عليه السلام قرار گيرد ؛ از سوى مروان او را به همدستى در قتل عثمان ، متّهم مىدانست ؛ از اينرو ، از فرصت استفاده كرد و در گرماگرم نبرد پشتِ سر تيرى به
هامش
( 1 ) - امّا انَّكَ سَتُحارِبُهُ وَ انْتَ ظالِمُ لَهُ
( 2 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 363 . البته قول ديگرى نيز در مورد زبير است كه وى همچون ديگران تا لحظهء آخر با اميرمؤمنان جنگيد و پس از شكست و هزيمت اصحاب جمل ، او نيز فرار كرد و در حين فرار توسط ابن جرموز كشته شد ( سيرة الائمة الاثنى عشر ، ج 1 ، ص 455 ) . جمع بين اين دو قول آنست كه نوشتهاند : پس از تصميم زبير به كنارهگيرى ، فرزندش عبدالله او را به ترس متهم كرد و براى سوگندش نيز گفت : كفّاره بده . زبير پس از آزادكردن غلام خودبه عنوان كفاره براى رفع اتهام از سوى فرزندش شمشير برداشت و به لشكر اميرمؤمنان حمله كرد ( مراجعه شود به تاريخ ابى الفداء ، ج 1 ، ص 174 - 173 . )
( 3 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 364