تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
اميرمؤمنان عليه السلام با مشاهدهء اوضاع ، رو به آسمان كرد وگفت : اى خداى دادگر ؛ تو گواه باش . سپس به ياران خود فرمود : صبر كنيد تا حجّت بر دشمن تمام شود . جنازهء ديگرى آوردند . امام عليه السلام همان سخنان را تكرار كرد . تا آنكه عَبْدُاللّهِ بْن‌ِبُدَيْل صحابى رسول خدا صلى الله عليه و آله جنازهء فرزندش را مقابل امام عليه السلام گذارد و عرض كرد : اى اميرمؤمنان ! تا كى صبر كنيم ، و دشمن همچنان جوانان ما را بكشد ؟ « 1 » اميرمؤمنان عليه السلام در مّدت سه روز ، تمام سعى خود را براى جلوگيرى از جنگ و خونريزى به كار برد ولى متأسفانه نتيجه‌اى نگرفت و خود را در مقابل عمل انجام شده‌اى يافت . از اين رو ، زره رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر تن كرد ، عِمامه بر سر نهاد ، ذوالفقار ، به كمر بست و بر استر رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار شد . و پرچم را به دست محمدبن حنفيّه داد « 2 » و از سپاهيان خودكه تعدادشان بيست هزار نفر مىشد ، سان ديد . طلحه و زبير از لشكريانشان كه بالغ بر سى هزار تن مىشدند سان ديدند . . . و دو لشكر آماده نبرد شدند .

دستورالعمل به سربازان

اميرمؤمنان عليه السلام پيش از يورش بر دشمن نكاتى رابه سربازان خود گوشزد كرد و فرمود : « پس از شكست دشمن ، مجروحانى كه توان مبارزه ندارند و همچنين اسيران را نكشيد ، فراريان را تعقيب نكنيد و عورتى را برهنه نكنيد و كشتگان را « مُثْلَه » ننماييد ، پرده درى نكنيد و به اموالشان نزديك نشويد ، مگر آنچه را كه در ميدان نبرد ، همچون سلاح ، اسب ، و يا غلام و كنيز ، به چنگ آوريد » « 3 »

آخرين تلاش براى متفرّق كردن دشمن

دو سپاه در برابر هم صف آرايى كردند . اميرمؤمنان عليه السلام پيش از شروع جنگ موفّق شد با روبه رو شدن با « زبير » و گفتن چند جمله ، تأثيرى عميق در افكار او بجاى بگذارد و از اين طريق تشكل سران را از هم بپاشد . امام عليه السلام ضمن سخنان خود با « زبير » حديثى از رسول
هامش
( 1 ) - الجمل ، ص 182 ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 182 و شرح ابن ابىالحديد ، ج 9 ، ص 111 . در تاريخ يعقوبى و شرح ابن ابىالحديد ، مقتول ، برادر عبداللَّه ذكر شده است ( 2 ) - شرح ابن ابى الحديد ، ج 9 ، ص 111 ( 3 ) - مروج الذهب ج 2 ، ص 262 و الجمل ، ص 182