2 - امام عليه السلام در روز نبرد پيش از آغاز جنگ تصميم گرفت قرآن را ميان خود و آنان حَكَم قرار دهد ، از اينرو قرآن را به دست فدى بنام « مُسْلِم » داد و فرمود : قرآن را بر آنان عرضه كن و بگو : اين قرآن بين ما و شما حاكم باشد ، از خدا بيرسيد و خون مسلمانان را حفظ كنيد .
جوان ، دستور امام عليه السلام را اجرا كرد ؛ ولى آنان دستى را كه قرآن را با گرفته بود قطع كردند .
او قرآن را در دست ديگر گرفت و همچنان آنان را به حكومت قرآن دعوت مىكرد . ولى آن سنگدلان دست ديگرش را نيز بريدند و سرانجام شهيدش كردند . « 1 »
3 - قتل ناجوانمردانهء « مسلم » دعوت كننده به حكومت قرآن ، اميرمؤمنان عليه السلام را از اقدامات پيشگيرانه مأيوس نكرد . براى آخرين بار ، عمّار ياسر را براى موعظه پيش فرستاد . وب خطاب به سپاه دشمن گفت :
« اى مردم ! شما دربارهء پيامبر صلى الله عليه و آله به انصاف رفتار نكرديد ، زيرا زنان خود را در خانه هايتان محفوظ نگهداشتهايد و همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله را از منزل بيرون آورده ، در برابر شمشسيرها و نيزهها قرار دادهايد . »
آنگاه جلوتر رفت و در برابر هودج عايشه ايستاد و با او به سخن پرداخت و تلاش كرد او را از شركت در اين « فتنه » باز دارد . در اين حال تيرهاى دشمن از هر طرف به سوى عمّار افكنده مىشد و او در حالى كه سر خود را به اين طرف و آن طرف مىگرداند تا مورد اصابت تيرها قرار نگيرد سخن را رها كرد و به حضور اميرمؤمنان عليه السلام رسيد و عرض كرد : . . . چارهاى جز جنگ نيست . « 2 »
4 - تيراندازى پياپى و با شدّت از سوى « ناكثين » شروع شد . فرياد سپاهيان اسلام بلند شد : اى اميرمؤمنان ! دشمن ما را تيرباران مىكند ، فرمان دفاع صادر كن .
در اين هنگام ، جنازهء مردى را كه آماج تيرهاى دشمن قرار گرفته بود پيش روى امام عليه السلام گذارند .
هامش
( 1 ) - مروج ابذهب ، ج 2 ، ص 361 ، الحمل للمفيد ، ص 181 و تارخ طبرى ، ج 4 ، ص 509 و 511
( 2 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 362