توست آن را پى كن . « بجير » با شمشير بر « شتر » حمله كرد . شتر نعرهء عميقى سر داد و بر زمين افتاد . با پى شدن شتر ، باقى ماندهء نيروها هر يك به سويى فرار كدند .
سپاهيان اميرمؤمنان عليه السلام طبق دستور آن حضرت پس از اينكه كجاوهء عايشه رابه كنار منتقل كردند شتر را كشتنه ، بدنش را آتش زدند و خاكسترش رابر باد دادند .
اميرمؤمنان عليه السلام براى تأييد و تثبيت فرمان خود در مورد شتر از كتاب خدا استشهاد كرد و فرمود :
« مردم ! اين شتر ، مانند گوسالهء بنى اسرائيل ، حيوان شوم و شرربارى بود »
سپس اين آيه را كه حضرت موسى عليه السلام به سامرى خطاب كرد خواند :
« وَاْنْظُرْ الى الهِكَ الّذى ظَلَتْ عَلَيّه عاكِفاً لِنُحْرِقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِى اليَّمِ نِسَفاً » « 1 »
بنگر به معبودت كه پيوسته آن را پرستش مىكردى چگونه آن را مىسوزانيم سپس ذرّات آن را به دريا مىپاشيم .
و بدين ترتيب ، جنگ « جمل » كه پس از گذشت كمتر از شش ماه از حكونت اميرالمؤمنين عليه السلام بر آن حضرت تحميل شد درماه جمادى الآخر ، سال هجرى با 36 شكست كامل « ناكثين » و تحمّل تلفات از دو طرف پايان گرفت .
گذشت پس از پيروزى
اميرمؤمنان عليه السلام پس از پيروزى بر دشمن ، دستور داد فرمانى كه قبل از جنگ به سپاهيان ابلاغ شده بود ، دوباره براى آنان خوانده شود .
و نيز اعلام شد : زمانى را كه شوهرانشان را در جنگ از دست دادهاند به ازدواج خود در نياوريد مگر پس از انقضاى عدّهء وفات . « 2 » و در خصوص عايشه به محمد بن ابىبكر دستور داد نزد خواهرش رود و ضمن دلجويى از او اگر تير يا زخمى به وى رسيده است او را مداوا كند . خود نيز پس از محمد نزد عايشه رفت و در حالى كه با چوب دستى به كجاوهء عايشه اشاره مىكرد فرمود :
هامش
( 1 ) - طه ، آيه 97 ، مراجعه شود به شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 266
( 2 ) - منظور امام ( ع ) اين بود كه با افراد دشمن بايد مانند ساير مسلمانان رفتارشود نه مانند كفّار