نامه درمحلى به نام « ذى قار » به دست امام عليه السلام رسيد .
اميرمؤمنان عليه السلام فرزندش امام حسن عليه السلام و عمّار ياسر را فراخواند و آنان را به همراه نامهاى براى مردم كوفه ، م . مور ساخت تا به كوفه بروند و مردم را به يارى آن حضرت بسيج كنند .
حضرت نامهاى نيز به ابوموسى نوشت و ضمن فرمان عزل او ، ابوموسى را به خاطر موضعگيرى ناروايش توبيخ كرد .
علاوه بر امام حسن عليه السلام و عمّار ، مالك اشتر را نيز در پى آنان فرستاد .
پس از رسيدن امام حسن عليه السلام و عمّار به كوفه و قرائت نامهء امام عليه السلام براى مردم و ايراد سخنرانى ، مردم در اطراف آنان اجتماع كردند مراتب اخلاص و محبت خود را نسبت به اميرمؤمنان عليه السلام اظهار كرده ، در برابر فرمان او تسليم گرديدند .
امام حسن عليه السلام بر كنار شدن ابوموسى اشعرى را نيز ازمقامش اعلام و « قَرَظَةِ بْنِ كَعْب » را به جاى وى نصب كرد .
در اثر تلاشهاى نمايندگان اميرمؤمنان عليه السلام و سخنان روشنگرانهء آنان عدّه زيادى ازمردم اعلام آمادگى كردند . و پس از چند روز حدود هفت هزار در ذى قار به اميرمؤمنان عليه السلام پيوستند . حضرت على عليه السلام از موفقيّت امام حسن عليه السلام خوشحال شد و از فرزندش تشكر كرد . « 1 »
شكوه سپاه
لشكر عظيم و مجهّز اميرمؤمنان عليه السلام كه از مدينه و كوفه كرد آمده بود در آستانهء بصره قرار گرفت . مُنْذِرِبْنِ جارُود مىگويد : از بصره بيرون آمدم تا سپاه على عليه السلام را نظاره كنم .
در اين هنگام هزار سوار كه همگى غرق در سلاح بودند و پيشاپيش آنان « ابُو ايُّوب انصارى » بر اسب نيرومندى سوار بود ، مشاهده كردم . نيروهاى ديگر نيز در دستههاى
هامش
( 1 ) - مراجعه شود به كتابهاى مروج الذهب ، ج 2 ، ص 359 ، الجمل ، ص 138 - 130 ، كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 227 - 231 ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 485 - 482 و شرح ابن ابىالحديد ، ج 4 ، ص 10 و 14 . طبرى در ج 4 ، ص 500 و ابن ابىالحديد در ج 14 ، ص 21 از ابىالطفيل نقل مىكنند : پيش از اينكه سپاهيان كوفه برسند ، اميرمؤمنان ( ع ) پيش بينى كرد : از كوفه دوازده هزار و يك سرباز خواهند آمد . و همانطور هم شد . راوى مىگويد : من شمردم ديدم نه يكنفر كم است و نه زياد