درس 7 ناكثين / جنگ جمل : حركت امام عليه السلام به سوى بصره
از آنجا كه معاويه رسماً سركشى خود را نسبت به مقام خلافت اعلام داشته ، بيعت با امام عليه السلام را رد كرده بود ، امير مؤمنان عليه السلام دركار تهيّه مقدمات نبرد با او بود . حضرت به كارگزاران خود از قبيل : عثمان بن حنيف و قيس بن سعد و ابوموسى نامه نوشت كه براى مبارزه با معاويه مردم را آماده كنند .
در اين ميان خبر قيام و شورش عايشه و طلحه و زبير و حركت لشكر آنان به سمت عراق به اطلاع اميرمؤمنان عليه السلام رسيد . و از آنجا كه بصره و كوفه از نظر سياسى و نظامى از اهميّت خاصى برخوردار بودند امام عليه السلام براى خاموش كردن فتنهء آنان قبل از اينكه زبانهء آن بقيهء نقاط را فرا گيرد اقدام كرد .
حضرت على عليه السلام دستور داد مسلمانان درمسجد گرد آيند . پس از اجتماع مردم براى روشن كردن افكار عمومى نسبت به هدف واقعى مخالفان ، سخنانى بدين مضمون ايرادفرمود :
« اى كردم ! عايشه ، به سوى بصره رفته ، و طلحه وزبير نيز همراه اويند . هر يك از طلحه و زبير عقيده دارند كه خلافت حقّ اوست نه ديگرى ، اما طلحه ، پس عموى عايشه است ، و زبير داماد او ( و عايشه براى آنان تلاش مىكند ) . به خدا قسم اگر آن دو به هدف خود برسند - كه هرگز نخواهند رسيد - پس از نزاع سختى كه ميان آن دو به وجود مىآيد ، يكى گردن ديگرى خواهد زد . به خدا سوگند صاحب شتر سرخ ، راهى طى نمىكند و گرهى نمىگشايد مگر در راه معصيّت و خشم خدا تا آنكه خود و همراهانش را به مَهْلَكه وارد كند .
به خدا سوگند ! سرانجام ، يك سوم آنان كشته مىشوند ، و يك سوم آنان فرار كرده و يك سوم ديگر توبه مىكنند .
عايشه همان زنى است كه سگهاى « حَوْأَبْ » بر او پارس مىكنند . طلحه و زبير