و با على عليه السلام بيعت كردهاند . اينك نظر شما در اين باره چيست ؟ »
« حَكيمِ بْنِ جَبَلَهءِ عَبْدى » برخاست و گفت :
« نظر ما اين است كه اگر برما حمله كردند با آنان مىجنگيم و اگر باز ايستادند ، از ايشان مىپذيريم . من ، در عين اينكه زندگى را دوست دارم ولى در راه حقّ هيچ وحشتى از رويارويى با آنان ندارم . . . »
بقيهء نيز رأى او را پسنديدند . « 1 »
نخستين برخورد
پس ار ورود عايشه به « مِرْبَد » عدّهاى از هواداران بصرى آنان به سپاه پيوستند و تعداد زيادى از مردم بصره و ياران عثمان نيز در اطراف آنان گرد آمدند .
با سخنرانى سران لشكر و تحريك مردم به خونخواهى عثمان ، طرفداران عثمان دو دسته شدند ، گروهى سخنان عايشه ، طلحه و زبير را تأييد كردند مىگفتند : براى خوب منظورى آمدهاند .
ولى دستهء ديگر ، آنان را دروغگو توصيف مىكردند و مىگفتند به خدا دروغ مىگوييد ما از آنچه شما بر زبان مىآوريد چيزى نمىفهميم .
در نتيجهء اين اختلاف ، به روى همديگر خاك افكندند و ريگ پرانيدند ، و اوضاع متشنج شد . « 2 » سران لشكر به همراه مروان و عبدالله بن زبير و عدّهاى ديگر ، به طرف استاندارى رهسپار شدند و از عثمان خواستند كه از آنجا خارج شود ؛ ولى او بدرخواست آنان اعتنايى نكرد .
برخورد شديدى ميان نيروهاى عثمان و اشغالگران ، رخ داد و تا نزديك غروب ادامه يافت و پس از كشته شدن بسيارى از مدافعان و مجروح شدند تعدادزيادى از دو طرف ، سرانجام با دخالت مردم ، آتش بس برقرارا شد و طرفين قرداد صلح موقتى نوشتند .
مواد قرداد عبارت بود از :
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 61 - 60
( 2 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 213 - 212 و تاريخ طبرى ، ص 464 - 463