تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
عراق حركت كنند و از مردم دو شهر بزرگ آن ديار يعنى كوفه و بصره كه طلحه و زبير در آنها هوادارانى داشتند كنك بگيرند و آنگاه از آنجا به مركز حكومت اسلامى حمله كنند . به دنبال اين تصميم ، منادى عايشه در مكّه ندا داد كه ام‌ُّالمؤمنين و طلحه و زبير آهنگ بصره دارند هركه طالب عزت اسلام و انتقامجويى از خون عثمان است به آنان بپيوندد . پس از گرد آمدن هزار مرد جنگى با تجهيزات لازم ، مكّه را به قصد عراق ترك گفتند : در طول راه نيز مردم به آنان مىپيوستند تا سرانجام تعدادشان به سه هزار نفر رسيد . « 1 » عايشه در پيشاپيش سپاه ، بر شتر مخصوص خود كه « عَسْكَر » نام داشت سوار بود و بنى اميه اطراف او را گرفته بودند به سوى بصره پيش مىرفتند . در طول راه ، به اولين آبى كه برخورد كردند با پارس كردن و حملهء سگها مواجه شدند . عايشه پرسيد نام اين محل چيست ؟ گفته شد : « حَوْاب » . اينجا بودكه عابشه به ياد گفتار رسول خدا صلى الله عليه و آله افتاد كه جريان پارس كردن سگهاى « حَوْاب » را براى همسران خويش پيش بينى مىكرد و آنان را از اين سفر برحذر مىداشت . « 2 » عايشه از ديدن اين حادثه مضطرب شد و گفت : انّا لِلّهَ وَ انّا الَيْهِ راجِعُونَ . من همان زنم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آيندهء او خبر مىداد . فوراً تصميم به مراجعت گرفت . ولى طلحه و زبير كه با انصراف عايشه از جنگ ، تمام آرزوهاى خود را بر باد رفته مىديدند ، تلاش كردنداو را از اين تصميم باز دارند . و سرانجام عايشه پس از شهادت دروغ پنجاه نفر كه اين ، آب « حَوْأَبْ » نيست ، قانع شد كه بماند . « 3 » سپاه « ناكثين » نزديكى بصره توقف كرد . عايشه « عَبْدُللّهِ بِنْ عامِر » رابه بصره فرستاد و به عده‌اى از بزرگان بصره نامه نوشت و منتظر ماند تا پاسخ نامه‌ها برسد . « 4 »
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 452 - 451 ( 2 ) - متن حديث را مورخان مختلف نقل كرده‌اند يعقوبى درج 2 ، ص 181 چنين نقل مىكند « لا تَكُونى الَّتى تُنْبِحُك‌ِكِلابُ الْحَواْبِ عايشه » از آنانى نباش كه سگان حواب بر آنان پارس مىكند . ولى ابن اثير در ج 3 ، ص 210 كامل و بلاذرى در انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 224 چنين آورده‌اند . « لَيْتَ شِعْرى ايَتكُنَّ ؟ ؟ ؟ / كِلابُ الْحَوْابِ » و ابن ابى الحديد ، در ج 10 ، ص 310 حديث را به گونه‌اى ديگر نقل كرده است ( 3 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 357 ، انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 224 و الامامة السياسة ، ج 1 ، ص 60 ولى يعقوبى در ج 2 ، ص 181 تعداد شهود را چهل نفر ذكر كرده است ( 4 ) - تاريخ طيرى ، ج 4 ، ص 461 و كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 210