كار را مكنيد ، من وزير باشم بهتر ، كه امير باشم » « 1 » آنان گفتند : « ما هرگز از تصميم خود بر نمىگرديم و بايد با تو بيعت كنيم » . « 2 » و از هر طرف براى بيعت به جانب او هجوم آوردند .
خود آن حضرت ، چگونگى رو آوردن مردم را چنين توصيف مىكند :
« ناگهان مردم همانند موهاى پر پشت يال كفتار ، مرا احاطه كردند ، بطورى كه حسن و حسينم پايمال شدند و دو طرف جامهام در اثر ازدحام جمعيّت ، پاره شد . مردم مانند گلّه گوسفند كه بدون شبان مانده باشند ، به سوى من روى آوردند . » « 3 »
ولى باز امام عليه السلام از پذيرفتن بدون قيد و شرط خوددارى كرد و فرمود :
« تا فردا صبح به شما مهلت مىدهم ، برويد فكر كنيد ، اگر حاظر شديد در مقابل حكومت من تسليم باشيد . و از من پيروى از روش خلفاى پيشين را نخواهيد ، با اين شرط ، فردا صبح در مسجد اجتماع كنيد ، و گرنه هر كه را مىخواهيد انتخاب كنيد . »
روز بعد مردم در مسجد اجتماع كردند . اميرالمؤمنين عليه السلام برفراز منبر رفت و فرمود :
« اى مردم ! ديروز از يكديگر جدا شديم ، در حالى كه من از حكومت بر شما كراهت داشتم ، ولى شما اصرار ورزيديد كه به جز من كسى زمام امور شما را به دست نگيرد . آگاه باشيد كه اختيار اموال شما ( بيتالمال مسلمانان ) با من است .
بدانيد كه من حقّ ندارم جداى از شما از آن ، درهمى بردارم . اگر مىخواهيد من بر شما حكومت مىكنم و گرنه مسؤوليت هيچيك از شما را نمىپذيرم . » « 4 »
پس از پايان سخنان اميرمؤمنان عليه السلام ، مردم فرياد زدند : « ما بر همان عهد ديروز پايبند ، و آماده بيعت هستيم و خدا را بر اين امر گواه مىگيريم . »
آنگه مانند درياى متلاطم به خروش آمدند و براى بيعت هجوم آوردند . در پيشاپيش همه
هامش
( 1 ) - لا تَفْعَلوا فَانّى اكُونَ وَزيراً خَيْرٌ مِنْ انْ اكُونَ اميراً
( 2 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 190 ، ؟ ؟ ؟ الاشراف بلاذرى ، ج 2 ، ص + 20 و تاريخ ابى الفداء ، ج 1 ، ص 171
( 3 ) - نهج البلاغه ، خطبه شقشقيه ( خ 3 )
( 4 ) - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 428 و كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 193