را در نور ديدند . كجاست « عَمّار » ! كو « ابن تَيّهان » ! و كجاست « ذوُ الشَّهادَتين » ! كجايند ديگر برادران همانند اين افراد كه بر مرگ ، پيمان بستند و سرهايشان براى بدكاران برده شد . »
آنگاه دست بر محاسن مبارك گذاشت و مدتى طولانى گريه كرد . پس از آن فرمود :
« آه و افسوس بر برادرانم ! آنان كه قرآن را خواندند و در زندگى خويش حاكم قرار دادند . در فرايض دقّت مىكردند و آن را به پا مىداشتند . سنّتها را زنده كردند ، و بدعتها را ميراندند . دعوت به جهاد را پذيرفتند و به رهبر خود اطمينان داشته و از او پيروى مىكردند . »
سپس با صداى بلند فرياد زد :
« جهاد ! جهاد ! اى بندگان خدا . آگاه باشيد ! من هم امروز به سوى اردوگاه حركت مىكنم . هر كس مىخواهد به سوى خدا بشتابد ، ( همراه ما ) خارج شود » . « 1 »
در نتيجهء اين تلاشها حدود چهل هزار نفر در « اردوگاه » اجتماع كردند .
اميرمؤمنان عليه السلام - طبق نقل « نوُفِ بِكالى » - براى « امام حسين عليه السلام » پرچمى با ده هزار نفر ، و براى « قَيس » در ده هزار ، و براى « ابُو ايُّوبِ انْصارى » در ده هزار ، براى ديگران هر كدام تعدادى ديگر تهيّه فرمود تا به مقصد « صِفّين » حركت كند ؛ ولى هنوز جمعه نگذشته بود كه ابنِ مُلْجَم بر آن حضرت ضربت زد و لشكر ناچار به كوفه بازگشت . « 2 »
توطئه ترور امام عليه السلام
در شرايطى كه اميرمؤمنان عليه السلام - على رغم همهء سختيها و مشكلات - درصدد عزيمت به شام و نبرد با معاويه بود ، چند تن از خوارج كه ظاهراً براى انجام مراسم حجّ در مكّه گرد آمده بودند ، جلساتى تشكيل دادند و از كشتههاى خود در نهروان سخن گفتند و از آنان به عنوان افرد بى گناه ياد كردند و مُقصّر را اميرمؤمنان ، على عليه السلام ، معاويه ، و عمروعاص
هامش
( 1 ) - مراجعه شود به نهج البلاغه ، خ 182
( 2 ) - نهج البلاغه ، ذيل خطبه 182 ، و مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 194