گفتم پيش از آنكه با شما بجنگند ، با آنان نبرد كنيد . . . ولى شما سستى به خرج داديد و تكليف جهاد را به گردن يكديگر افكنديد تا آنكه از اطراف ، پى در پى مورد حمله و غارت قرار گرفتيد و سرزمينهاى شما را مالك شدند . اين ، مرد غامدى است كه با سربازانش به شهر « انْبار » حمله كرده و « حَسّانِ بنِ حَسّانِ بَكْرى » فرمانار آن شهر را كشته و سربازان شما را از پايگاههايشان بيرون رانده است .
به من خبر رسيده كه يكى از آنان به خانهء زن مسلمان و اهل كتاب تَحْتُالْحِمايهء مسلمانان ، وارد شده و زينت آلات آنان را از تنشان بيرون آورده است ، سپس با غنيمت فراوان بازگشتهاند ؛ بدون اينكه حتى يك نفر از آنان زخمى گردد و يا قطرهء خونى از آنان ريخته شود . اگر به خاطر اين حادثه ، مسلمانى از روى تأسف بميرد ، بجاست و هرگز قابل سرزنش نخواهد بود » « 1 » .
عبدِاللَّهِ بنِ مَسْعَدَه
عبداللَّه ، در ابتدا از علاقمندان به امام عليه السلام بود ؛ ولى به خاطر دنياپرستى پس از مدّتى جذب معاويه شد و در رديف سرسختترين دشمنان اميرمؤمنان عليه السلام درآمد .
معاويه ، او را با هزار و هفتصد نفر سوى « تَيْماء » « 2 » فرستاد و فرمان داد :
« به هر آبادى كه رسيدى زكاتشان را بگير و هر كس امتناع كرد او را بكش » .
عبداللَّه از شهرهاى مدينه و مكّه گذشت . چون خبر به امام عليه السلام رسيد « مُسَيِّبِ بنِ نَجَبَهِ فَزارىّ » را با دو هزار تن به مقابلهء او فرستاد . دو سپاه در « تَيْماء » رو در روى هم قرار گرفتند و پس از درگيرى و مجروح شدن فرمانده شامى ، سرانجام ابن مَسْعَدَه شبانه به سوى شام گريخت . « 3 »
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خ 27
( 2 ) - آبادى بوده است در اطراف شام بين شام و وادىِ الْقُرى در مسيرى كه حُجّاج شام و دمشق به مكّه مىرفتند ( معجم البلدان ، ج 2 ، ص 67 )
( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 134 ، كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 376 و تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 196