درس 16 پس از نهروان گروههاى ترور و غارت
معاويه ، با همهء قدرت و نفوذى كه در خود و مردم شام سراغ داشت ، و با همهء پراكندگى كه در ميان سپاه عراق به وجود آورده بود ، مطمئن نبود كه بتواند با تهاجم به مركز حكومت اميرمؤمنان عليه السلام پيروز گردد . چون صحنههاى هولناك نبرد « صفين » و ضرب شستهايى كه از امام عليه السلام خورده بود ، به وى اجازهء چنين اقدامى نمىداد . و پيشرفتهايى كه تاكنون نصيب وى شده بود ، در سايهء اعْمال « نيرنگ » بود ؛ از اين رو در پاسخ پيشنهاد برخى از يارانش مبنى بر حمله به كوفه ، جواب منفى داد و گفت :
« تنها راهِ از پاى درآوردن مردم عراق ، و تضعيف حكومت مركزى ، جنگ و گريز ، و يورش و غارت به وسيلهء واحدهاى پراكنده در مناطق مختلف عراق است ؛ زيرا اين روش سبب خواهد شد طرفداران ما به تدريج نيرومند ، و جبههء عراق گرفتار ضعف و اندوه شود . طبعاً بزرگان و اشراف عراق با مشاهدهء اين وضع ، به سوى ما آمده ، على را ترك خواهند كرد . »
به دنبال اين تصميم ، تيمهايى تحت فرماندهى افرادى چون : « نُعْمانِ بنِ بَشير » ، « سُفيانِ بنِ عَوْف » ، « عبداللَّه بن مَسعده » ، « ضَحّاك بن قَيْس » و « بُسْرِ بنِ ارطاة » تشكيل داد و به مناطق مختلف عراق گسيل داشت ، تا فرمان او را كه ارمغانى از نابودى و ترس و رعب براى مسلمانان به همراه داشت ، اجرا كنند .
اينكه داستان اسفبار اين تجاوزها و غارتها را در ضمن شناسايى سردستههاى غارتگر - بطور اختصار - بازگو مىكنيم :
نُعْمانِ بنِ بَشير
وى ، كه از انصار و طايفهء خَزْرَج بود ، در شورشهاى دوران عثمان از هواداران خليفه بود .
و پس از قتل عثمان ، پيراهن خون آلود او را به شام برد و تسليم معاويه كرد و از آن پس