تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
آنان مىجنگم هر چند تنها باشم . » « 1 » سپس به سوى « نُخَيله » حركت كرد . براى ابن عبّاس « استاندار بصره » نامه نوشت و از وى نيز يارى خواست . خوارج ، پس از آگاهى از اجتماع سپاه اسلام در « نُخَيله » ماندن در « حَروراء » را خلاف مسائل امنيّتى دانستند و تصميم گرفتند آنجا را ترك كنند . ولى پيش از ترك آنان ، اميرمؤمنان عليه السلام براى اتمام حجّت ، طى نامه‌اى از آنان دعوت كرد به ديگر سپاهيان ملحق شوند تا به سوى معاويه بروند و با وى جنگ كنند . ولى آنان پاسخ ردّ دادند . « 2 » اميرمؤمنان عليه السلام چون از بازگشت خوارج به حقّ مأيوس شد صلاح ديد آنان را به حال خود واگذارد و هدف اصلى خود را تعقيب كند . خطبه‌اى نيز در « نُخَيْله » خواند و نيروها را به نبرد با معاويه تشويق كرد و اضافه نمود نامه‌اى نيز به برادران بصرى شما نوشته‌ام ، به محض رسيدن آنان به سوى دشمن حركت خواهيم كرد . « 3 » نيروهاى بصرى كه بالغ بر سه هزار و دويست نفر مىشدند رسيدند . مجموع سپاهيان ، حدود شصت و هشت هزار شد . « 4 » پيش از حركت ، برخى زمزمه مىكردند : چه خوب است نخست به جنگ خوارج برويم و كار آنان را يكسره كنيم پس از آن عازم صِفّين شويم . ولى اميرمؤمنان عليه السلام آنان را به اهمّيت و اولويّت جنگ با معاويه متوجّه ساخت و از آنان خواست موضوع خوارج را فعلًا مسكوت گذارند و نامى از ايشان به ميان نياورند . سپاهيان با شنيدن سخنان امام عليه السلام تصميم‌گيرى را بر عهدهء آن حضرت گذاشتند و گفتند : « ما حزب و ياران توايم . به سوى هر گروهى كه صلاح مىدانى روانه ساز » « 5 »

ضرورت نبرد با خوارج

هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 123 ( 2 ) - همان مدرك ( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 78 ، كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 339 ( 4 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 340 ( 5 ) - سِرْبنا يا اميرالمؤمنين حيْثُ احْبَبتَ فَنحْنُ حِزْبُكَ وَ انْصارُكَ الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 125 و تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 80