عليه السلام نيز دربارهء آن همان بود كه بيان شد . ولى كمكم روش خود را عوض كردند و تصميم بر شورش گرفتند آنان در منزل « عبدُا بنِ وَهَب راسِبى » گرد آمدند . وى خطابهء مهيّجى ايراد كرد و ضمن آن ، هم مسلكانش را به قيام و شورش دعوت كرد و گفت :
« برادران ! از اين شهر ستمگرنشين به نقاط كوهستانى بيرون رويد تا در مقابل اين بدعتهاى گمراه كننده ، قيام كنيم . » « 1 »
پس از آن « حُرْقُوصِ بنِ زُهَير » نيز به سخن پرداخت . سخنان اين دو نفر تأثير فراوانى در روحيّهء خوارج گذاشت و آنان را آتشينتر ساخت . جلسهء ديگرى نيز در منزل « ذُفَرِبنِ حُصَيْن طائى » برگزار شد . وى پس از ايراد خطابهاى مشروح ، گفت :
« من به قدرى در اين عقيده استوارم كه حتى اگر يك نفر هم مرا همراهى ن كند به تنهايى قيام مىكنم . اى برادران ! چهرهها و پيشانيهايشان را با شمشير بزنيد تا خداى رحمان اطاعت شود . » « 2 »
سپس پيشنهاد كرد نامهاى به خوارج اهل بصره نوشته شود تا هر چه زودتر در « نَهْرِوان » به آنان بپيوندند . بصريها ، پاسخ مثبت دادند و به گروه كوفه پيوستند . « 3 »
خوارج مبارزات خود را خارج از كوفه ، به صورت گردنهگيرى و راهزنى آغاز كردند .
امنيّت راهها را سلب كردند و غارتگرى و آشوب را پيشه خود ساختند و به ترور طرفداران اميرمؤمنان عليه السلام پرداختند .
زمانى ، در ميان راه به دو نفر برخوردند . يكى از آنان را كه مسلمان بود به جرم طرفدارى از حضرت امير عليه السلام كشتند ، و فرد ديگرى را كه مسيحى بود رها كردند . « 4 »
عَبْدُاللَّهِ بنِ خُبّابْ ، مرد سرشناس و كارگزار اميرمؤمنان عليه السلام به همراه همسرش با خوارج مواجه شد . به محض ديدن وى گفتند : « قرآنى كه بر گردنت آويز است دستور قتل تو را صادر كرده است » . پيش از قتل ، از وى خواستند حديثى از پدرش نقل كند . گفت :
« پدرم مىگفت : از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : ديرى نمىپايد كه پس از
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 335
( 2 ) - يا اخْواننا اضرِبوا جِباهَهُم وَ وَجوُهَهُم بِالسَّيْفِ حَتّى يُطاعَ الرَّحْمنُ عَزَّ و جَلَّ
( 3 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 133 ، تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 75 ، و كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 336
( 4 ) - شرح نهج البلاغه ، خوئى ، ج 4 ، ص 127