اميرمؤمنان عليه السلام با شنيدن اخبار جناين بار خوارج - كه به شمّهاى از آن اشاره شد - رها ساختن آنان را روا نديد ؛ زيرا اين بار مسألهء اظهار عقيده نبود ؛ بلكه اخلال به امنيّت اجتماعى و قيام مسلحانه عليه حكومت حقّ بود ؛ از اين رو ، تصميم خود را عوض كرد .
قتل « عَبْدُاللَّهِ بنِ خُبّاب » چنان بر اميرمؤمنان عليه السلام گران آمد كه در برابر خوارج كه اقرار كردند ما همه قاتل اوييم - فرمود :
« به خدا سوگند ! اگر تمام مردم روى زمين ، خود را شريك قتل او بدانند و من توانايى قصاص داشته باشم همه را خواهم كشت » . « 1 »
اميرمؤمنان عليه السلام براى كسب اطلاعات بيشتر « حارثِ بن مُرَّه » را نزد خوارج فرستاد .
خوارج او را كشتند . اين اقدام ، بيش از پيش ، سپاهيان را خشمناك و متأثّر كرد . فرياد زدند :
« اى امير مؤمنان ! آنان را رها مىكنى تا پشت سر ما هر چه خواستند بر سر ناموس و اموال ما بياورند ؟ نخست ما را به سوى آنان ببر پس از فراغت از آنان ، به سوى دشمن « شامى » خواهيم رفت . »
امام عليه السلام نيز پذيرفت و سپاه خود را براى تعقيب خوارج از « پل » « 2 » گذراند و به سمت دَيْرِ ابوموسى حركت كرد و در ساحل فرات در سرزمين « نَهْرِوان » « 3 » فرود آمد .
در مسير ، به امام عليه السلام گزارش شد كه خوارج از « پل » عبور كردهاند . اميرمؤمنان عليه السلام براى تحكيم عقيدهء يارانش و آگاهى آنان از عظمت معنوىاش ، پرده از روى يك راز غيبى برداشت و فرمود :
« قتلگاه آنان اين سوى نهر است . سوگند به خدا در اين پيكار ده تن از آنان نجات پيدا نمىكنند ، از شما نيز ده نفر كشته نمىشوند . » « 4 »
هنگامى كه سپاه به نزديك نهر رسيد ، معلوم شد كه خوارج از آب نگذشتهاند . امام عليه السلام
هامش
( 1 ) - واللَّهِ لَوْ اقَرَّ اهلُ الدُّنيا كُلّهُم بِقَتْلِه هكذا و انا اقْدِرٌ على قَتْلِهِم بِهِ لَقَتَلْتَهُم . شرح نهج البلاغه خوئى ، ج 4 ، ص 128 و ابن ابىالحديد ، ج 2 ، ص 282
( 2 ) - پل ( رود ) طبرستان كه ما بين حَلْوان و بغداد بر جاده خراسان بوده است . ( مروج الذهب ، ج 2 ، ص 405 )
( 3 ) - نهروان ، نام سه دهكده بود كه در طول هم قرار داشت و با قيد اعلى و اوسط و اسفل تفكيك مىشد و بين « واسط » و « بغداد » قرار داشت
( 4 ) - مَصارِعُهُم دُوْنَ النُّطْفَةِ واللَّهِ لايُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لايَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ . نهج البلاغه ، خ 59