تكبير گفت و فرمود : « اللَّه اكْبَرُ ، صَدَقَ رَسوُلُ اللَّهِ » . « 1 »
تلاش براى بازدارى از جنگ
دو سپاه ، در كنار آب نهروان رو در روى هم قرار گرفتند . اميرمؤمنان عليه السلام پيش از آغاز نبرد تمام تلاش خود را براى جلوگيرى از خونريزى به كار برد ، بدين شرح :
1 . از آنان خواست قاتلان « عَبْدُاللَّهِ بن خُبّاب » و ساير شهدا را تسليم كنند . تا دست از آنان بردارد و رهسپار شام گردد . آنان همگى خود را قاتل معرفى كردند و افزودند : « ريختن خون شما و آنان را روا مىدانيم » . « 2 »
2 . پيشنهاد كرد : چه كسى حاضر است قرآن را بردارد و اين گروه را به كتاب خدا دعوت كند ؟ جوانى از طايفهء « بنى عامِر » اعلام آمادگى كرد . قرآن را گرفت و خوارج را بدان دعوت كرد . خوارج وى را تيرباران كردند و در حالى كه صورتش هدف تيرهاى زيادى قرار گرفته بود به سوى امام عليه السلام بازگشت و پس از لحظاتى به شهادت رسيد . « 3 »
3 . علاوه بر سخنانى كه ياران اميرمؤمنان عليه السلام همچون « قَيْس بن سعد » و « ابوايُّوب انصارى » به عنوان اتمام حجّت ، در برابر خوارج ايراد كردند ، خود امام عليه السلام نيز براى آخرين بار خطاب به آنان فرمود :
« من شما را بيم مىدهم ، مبادا فردا مورد لعنت امّت اسلامى قرار گيريد ، در حالى كه جسدهايتان در كنار اين نهر روى زمين افتاده باشد ، بدون اينكه ( براى اقدام خود ) به دليلى استوار و يا سنّتى استناد كرده باشيد . »
سپس ماجراى تأسّف بار حكميّت و نقش خود و خوارج را در اين رابطه و تخلّف و سرپيچى آنان از دستور خويش را بيان فرمود . و افزود :
« هر چند حَكَمين با كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت ورزيدند و بر پايهء تمايلات نفسانى خويش حكم كردند ؛ ولى ما بر همان روش سابقمان هستيم .
هامش
( 1 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 405
( 2 ) - انّا كلنا قَتَلْنا هُم وَ كُلَّنا مُسْتَحِلٌّ لِدِمائِكُمْ و دِمائِهِم . الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 127
( 3 ) - شرح نهج البلاغه خوئى ، ج 4 ، ص 129