ميان مردم كوفه و بصره و ساير بلاد ، اختلاف و شكاف بيشترى بين مسلمانان بوجود آمد ؛ بگونهاى كه به همديگر ناسزا مىگفتند .
اميرالمؤمنين عليه السلام براى رفع اختلاف و كاهش آثار حزن و اندوه از چهرهء مردم و روشن كردن افكار عمومى نسبت به مسألهء حكميّت ، به فرزند خود حضرت مجتبى عليه السلام دستور داد تا براى مردم سخنرانى كند .
امام حسن عليه السلام بر فراز منبر رفت و فرمود :
« اى مردم ! دربارهء حَكَميْن ، سخن بسيار گفتهايد . آنان انتخاب شدند تا بر اساس قرآن حكم كنند ولى با پيروى از هواى نفس ، بر ضدّ قرآن حكم كردند . بنابراين نبايد آنان را « حَكَم » خواند بلكه « محْكوُم » هستند .
ابوموسى - كه عبداللَّه بن عُمر را پيشنهاد كرد - از سه جهت دچار خطا شد :
نخست اينكه بر خلاف عمر عمل كرد ؛ چون عمر او را شايستهء خلافت نمىدانست و به همين جهت وى را جزو « شورى » قرار نداد .
ديگر اينكه اين تصميم بدون مشورت با عبداللَّه گرفته شده بود و معلوم نبود كه وى بدان رضايت دهد . و سوم آنكه عبداللَّه شخصى نبود كه مهاجران و انصار نسبت به وى توافق داشته باشند .
اما اصل مسأله حكميّت ، ( چيز تازهاى نيست بلكه كارى است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حتّى در جنگها بدان عمل مىكرده است ) رسول خدا صلى الله عليه و آله سَعْدِ بنِ مُعاذ را دربارهء طايفهء « بنى قُرَيْظَه » حَكَم قرار داد . و چنانچه حكميت بر خلاف رضاى خدا بود پيامبر صلى الله عليه و آله بدان رضايت نمىداد . »
پس از امام مجتبى عليه السلام عبداللَّه بنِ عبّاس و عبداللَّه بن جعفر به فرمان اميرمؤمنان عليه السلام برخاستند و با ايراد خطابه ، مردم را آگاه ساختند . « 1 »
موضع امام عليه السلام در برابر خوارج
اميرمؤمنان عليه السلام پس از شكست جريان حَكميّت ، خود را براى نبرد با معاويه آماده كرد تا
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 119