ج - مارقين
اميرمؤمنان عليه السلام پس از پايان جنگ « صِفَّين » به كوفه بازگشت ؛ ولى آنان كه در اوج درگيرى با تهديد به قتل امام عليه السلام خواستار آتشبس شدند ، پس از تعيين حكميّت ، شعار « لا حُكْمَ الّا لِلّهَ » سر دادند ، راه خود را از آن حضرت جدا كردند و حدود دوازده هزار نفر در ناحيهاى به نام « حَرُوراء » « 1 » اقامت گزيدند و گروه مستقلّ و متشكّلى به وجود آوردند .
« شَبَث بنِ رِبْعى » را فرمانده و « عبْدُاللَّهِ بنِ كَوّاء » را امام جماعت خود كردند . « 2 » بدين ترتيب ، سوّمين حزب مخالف حكومت اميرمؤمنان عليه السلام تحت عنوان « مارقين » يا « خوارج » شكل گرفت .
ياران اميرمؤمنان عليه السلام وقتى اين قضيّه را شنيدند ، براى آنكه وفادارى مجدّد خويش را نسبت به امام عليه السلام ابراز نمايند پيمان ديگرى با آن حضرت بستند كه با دوستان وى دوست و با دشمنانش دشمن باشند ؛ ولى خوارج آن پيمان را معصيّت و كفر دانستند و به شيعيان گفتند : شما و شاميان ، همچون دو اسبى كه براى رسيدن به مقصد مسابقه مىگذارند به سوى كفر پيش دستى كرديد .
در ميان خوارج
اميرالمؤمنين عليه السلام پس از كنارهگيرى « خوارج » براى آنكه از نزديك با آنان روبهرو شود و عقدههاى فكرىشان را حلّ كند نخست ابن عباس را به سوى آنان فرستاد . و چون مىدانست قانع ساختن آنان - به خاطر نداشتن قدرت تجزيه و تحليل - مهارت و بصيرت فوق العادهاى لازم دارد به ابن عبّاس سفارش كرد در سخن گفتن با آنان عجله نكند و درنگ كند تا وى بيايد . « 3 »
ولى با ورود ابن عبّاس آنان بحث و گفتگو را آغاز كردند . او نيز ناچار به سخن پرداخت و
هامش
( 1 ) - حَرُوراء ، در نيم فرسخى كوفه قرار داشت . و به خاطر اقامت آنان در اين نقطه به « حَرُورِيَّه » معروف شدند ( تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 191 )
( 2 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 326 ، و مروج الذهب ، ج 2 ، ص 395
( 3 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 327