امامحسين عليه السلام از مكّه خارج شد . در اين موقع ابنعباس ، سياستمدار بزرگ به ابنزبير گفت : « خَلَا الْجَوُّ وَاللَّهِ لَكَ يَابْنَ الزُّبَيْرِ » « 1 » ( يعنى : پسر زبير ، به خدا قسم ، اينك فرصت برايت پيش آمده است . ) ابنزبير نيز بى درنگ ، برضد امويان و براى كسب استقلال حجاز قيام كرد و از حادثهء كربلا براى تحريك مردم سود جست . « 2 »
تذكّر
ابنزبير فردى جاهطلب و دشمن سرسخت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بود و در زمان حكومت كوتاهش ، موضعگيرى تندى نسبت به اين خاندان داشت از اين رو ، قيام او و حكومتش مورد تأييد امام سجّاد عليه السلام نبود .
ابن ابى الحديد مىگويد : عبداللَّهبنزبير پس از پيروزى ، در خطبههايش نام پيامبر صلى الله عليه و آله را نمىبرد ، مردم به او اعتراض كردند ، او در جواب گفت :
من نه اين كه از نام پيامبر روگردان باشم ، ولى او خاندان بدى دارد ، هرگاه من نام پيامبر را ببرم گردنشان را بالا مىگيرند و من دوست ندارم آنان احساس فخر و شرف كنند . « 3 »
در سخنى ديگر ، عبداللَّهبنزبير به ابنعباس گفت : « چهل سال است كه كينهء شما را در دلم پنهان دارم . » « 4 »
در ماجراى قيام مكه ، ابنزبير فريبكارانه وارد عمل شد و از احساسات برانگيخته شدهء مردم بر ضدّ امويان و علاقهء شديد آنان به
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 2 ، ص 134 .
( 2 ) - بحار الانوار ، ج 45 ، ص 356 ، به نقل از ذوب النصار ، ابن نما .
( 3 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 127 .
( 4 ) - همان .