حمّام خون
در آغاز قدرت عبّاسيان ، شبل بن عبداللّه ، مولى بنى هاشم ، بر عبداللّه بن على عباّسى وارد شد . او را در حالى ديد كه گِردش هشتاد نفر از سران بنى اميّه بر سفرهء طعام نشسته بودند . سياست عبّاسيان اين بود كه در ظاهر ، به بنى اميه امان مىدادند و آنان را به ميهمانى دعوت مىكردند ، اما اين خود يك دام بود . شبل برخاست و اشعار خود را خواند . شعار حماسى شبل به اين مفهوم بود كه آنچه را بنىاميّه با بنى هاشم كردند ؛ از شهادت حمزه سيّدالشّهدا در كنار چشمهء مهراس در احد تا شهادت زيد عليه السلام و يحيى به دست آنان ، همه را يادآور شد . چون شعر به اين جا رسيد ، عبداللّه بن على عبّاسى فرمان قتل عام حاضران از بنىاميّه را صادر كرد . ناگهان جلّادان ، كه از قبل خود را آماده كرده بودند ، سر آنان ريختند و همه را يك جا كشتند ؛ حمامى از خون به راه افتاد . حتى اجساد نيمه جان آنان را نيز زير فرشها قرار دادند و روى آن نشستند تا همه به هلاكت رسيدند . « 1 »
نظير اين پيشامد را دربارهء مجلس سفّاح ، نخستين خليفهء عبّاسى ، نيز نقل كردهاند كه سديف بن ميمون اشعار خود را خواند ، فرمان قتل عام بنى اميّه صادر شد و سپس روى اجساد آنان فرش گستردند و مشغول صرف غذا شدند . يكى از حاضران مىگويد : در زير فرشى كه من نشسته بودم ، گويا هنوز فرد زندهاى تقلّا مىكرد . من آنقدر فشار آوردم تا او مرد
هامش
( 1 ) - الغدير ، ج 3 ، ص 71 ؛ كامل ، ابى العباس مبرد ، ج 3 ، ص 1178 - 1179 ؛ الاغانى ، ج 4 ، ص 345 - 346 .