ابومسلم از روى آن دفتر ، همهء قاتلين يحيى و عمّال حكومت و هر كه را به نوعى در قتل يحيى شركت داشت ، دستگير كرد و همهء آنان را كشت . « 1 »
عبداللّه بن على بن عبداللّه عبّاسى ، سر مروان بن محمّد را براى مادر او فرستاد و پيغام داد كه اين به تلافى كار شما كه سر يحيى را در دامن مادرش نهاديد . « 2 » زمانى هم كه او به عنوان فرمانده انقلاب عبّاسيان ، بر شام - مركز قدرت بنى اميّه - تسلّط يافت ، دستور داد بدن ننگين هشام بن عبدالملك را از قبرش بيرون آوردند و آن را به دار زدند و گفت : اين تلافى آنچه نسبت به زيد عليه السلام مرتكب شد .
همچنين موقعى كه مروان بن محمّد ، آخرين خليفهء اموى ، به قتل رسيد ، به دستور حسن بن قحطبه ، سر بريدهء او را در دامن يكى از دختران مروان قرار دادند . وقتى علّت را پرسيدند ، گفت : « من اين كار را به تلافى آنچه نسبت به زيد مرتكب شدند ، انجام دادم . آنان سر زيد را پس از جدا كردن از بدنش ، در دامن زينب ، دختر على بنالحسين ، افكندند . » « 3 »
جنايتكاران اموى مىپنداشتند كه پس از كشته شدن امام حسين عليه السلام و يارانش و خاموش كردن شعلههاى انقلاب زيد عليه السلام و يحيى ديگر بر تمام مشكلات فايق آمدهاند و با ناز و نعمت و عيش و شهوترانى به ميل خويش ، براى هميشه حكومت مىكند ، اما غافل از اينكه : « ا لْم لْكُ يَبْ قى مَعَ الْكُفْرِ وَ لا يَبْ قى مَعَ الظُّلْمِ » ( يعنى : حكومت با كفر دوام مىآورد ، اما با ظلم دوامى نخواهد داشت . ) آنان حتّى تصوّر هم نمىكردند كه روزى دست
هامش
( 1 ) - مقاتل الطّالبيين ، ص 108 .
( 2 ) - رياض السّالكين ، مقدّمه .
( 3 ) - شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 153 .