لَوْ يَشْربُونَ دَمى لَم يَرْوَ شارِبُهمْ * وَ لا دِمائُهُمْ جَمعاً تَرْوينى « 1 »
اگر ( بنى اميه ) خون مرا بياشامند ، سيراب نمىشوند . خونهاى تمام ايشان هم ، مرا سيراب نمىكند .
سفاح گفت : « مروان را به خونخواهى برادرم ابراهيم ، كشتم . بقيهء بنى اميه را هم به خونخواهى حسين عليه السلام و ياران او و پسرعموهايم ، فرزندان ابوطالب ، به هلاكت رساندم . »
ابن ابى الحديد مىنويسد : چون سر مروان را بريدند ، زبانش و مقدارى از گوشت گردنش را نيز بريدند و گوشهاى انداختند . سگى آمد و آن را برداشت . يكى از شاهدان گفت : از عبرتهاى دنيا اين است كه زبان مروان را در دهان سگى مىبينم . « 2 »
روى كار آمدن عباسيان به معناى پايان يافتن و اضمحلال امويان بود و بنى عباس پيروزى خود را مرهون جهاد و فداكارى علويان و در رأس آنان زيد عليه السلام و فرزندش يحيى مىدانستند . بر اين اساس در سال 130 ه . ق .
وقتى قحطبه بن مسيّب طائى ، كه از سران انقلاب بنىعبّاس بود ، بر خراسان و نيشابور مسلّط شد ، به تمام مردم امان داد ، مگر به كسانى كه در جنگ با يحيى دست داشتند . « 3 »
ابومسلم دستور داد تمام كسانى را كه در قتل يحيى و ياران او دست داشتند دستگير كنند . به او گفتند : به دفترى كه نام اموىها و عمّال حكومتشان در آن ثبت شده است نگاه كن ، آنها را خواهى شناخت .
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 130 - 131 .
( 2 ) - ر . ك : شرح نهجالبلاغه ، ج 7 ، ص 160 ، - 161 ؛ مروجالذهب ، ج 3 ، ص 263 .
( 3 ) - همان ، ص 153 .