همانگونه كه زنان روميان و كافران را به اسارت مىبرند ؟ شما آنان را به شترهاى برهنه سوار كرديد و به عنوان اسير به شام برديد . آيا هشام بن عبدالملك ، زيد بن على عليه السلام را نكشت و بدن او را در كناسهء كوفه بر دار نزد ؟ و آيا يوسف بن عمر ، همسر زيد عليه السلام را در حيره نكشت ؟ و آيا وليد بن يزيد ، يحيى بن زيد را نكشت و بدن او را در خراسان به دار نياويخت . « 1 »
دختر مروان گفت : « اى عموى اميرالمؤمنين ، ( صالح عموى سفّاح ، خليفهء عباسى ، بود ) با همهء اينها تقاضاى عفو و گذشت داريم . » صالح گفت : « بسيار خوب ، امّا به يك شرط كه تو همسر فرزندم فضل ، شوى . »
دختر مروان گفت : « اين چه هنگام عروسى و وصلت است ؟ خواهش مىكنم ما را به حرّان بفرستيد . » صالح هم بزرگوارانه پذيرفت و آنان را به حّران گسيل داشت . « 2 » ( مقايسه كنيد با رفتار نانجيبانهء بنىاميه با دختران فاطمه عليها السلام و خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله ! )
وقتى سر مروان واپسين خليفه اموى را براى ابوالعباس سفّاح ، نخستين خليفهء عباسى ، آوردند او به سجده افتاد و پس از مدّتى طولانى سر را بلند كرد و رو به مروان ، گفت : « سپاس خداى را كه ما را بر تو چيره ساخت . من اكنون ديگر از مردن باكى ندارم ؛ زيرا به خونخواهى حسين عليه السلام ، هزاران نفر از بنىاميه را كشتم و اعضاى جسد هشام بن عبدالملك ( خليفهء اموى ، قاتل زيد بن على عليه السلام ) را به تلافى آتش زدن بدن پسر عمويم ، زيد ، سوزاندم . » آن گاه به اين شعر تمثل جست :
هامش
( 1 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 262 .
( 2 ) - شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 129 ؛ مروجالذهب ، ج 3 ، ص 248 .