وقتى اشتياق شيعيان را به زنجيرها دانست ، آنها را به مزايده گذاشت و همچنان قيمت را بالا برد تا سرانجام آن را به بيستهزار درهم فروخت . اما مىترسيد كه موضوع فاش شود و عمّال حكومت براى وى دردسر ، درست كنند . بنابراين به خريداران پيشنهاد كرد شما همگى در پرداخت پول شركت كنيد . آنها راضى شدند و او آن زنجير را ريزريز كرد و شيعيان از آن ، بهعنوان نگين انگشتر ، استفاده كردند و به آن تبرّك مىجستند . « 1 »
اعلان قيام
يحيى بن زيد ، همچون شيرى كه از قفس گريخته باشد ، موجب وحشت دشمن بود . عمّال اموى ، كه در همه جاى كشور اسلامى آن روز بر اريكهء قدرت تكيه داشتند و به جنايت و خونريزى و حيف و ميل اموال مردم مشغول بودند ، نمىتوانستند وجود مردى بيدار و انقلابى از دودمان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را در روى زمين ببينند . بنابراين ، همواره درصدد بودند فريادهاى خشمگينانه و حقطلبانهء آزاديخواهان و انقلابيّان را در نطفه خفه سازند .
يحيى خوب مىدانست كه گرگ صفتان اموى دست از سر وى برنخواهند داشت . اما او آن قهرمان سلحشورى بود كه پايههاى حكومت ننگين بنىاميّه را لرزاند ، از نوادگان حسين شهيد عليه السلام و ذرّيّهء پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود . او كجا و زندگى با ذلّت و خوارى كجا ؟ او مرگ با عزّت و جهاد در راه خدا و مبارزه با دشمنان حق را بر زندگى چهارروزهء دنيا ترجيح مىداد .
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيين ، ص 106 ؛ تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 105 .