تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
يحيى همانند جدّش حسين عليه السلام و پدر بزرگوارش زيد عليه السلام ، راهى جز قيام و شهادت در پيش نداشت ؛ بازماندهء خاندانى بود كه جدّ و پدر و بستگان و شيعيانش را مظلومانه كشتند و او تنها قهرمان خون‌خواه شهداى كربلا و كوفه بود . نهضت عاشورا و قيام زيد راه و تكليف را براى يحيى و همفكران او معلوم كرده بود و او خود را موظّف مىديد در اين راه گام نهد . سرحان مىگويد : « ما همچنان تا ابرشهر رفتيم و بر عمرو بن زراره وارد شديم . او دستور داد هزار درهم به يحيى دادند تا خرجى راه كند و سپس به‌سوى بيهق « 1 » روانه شد . يحيى از بيهق ، كه آن روز آخرين خطّهء خراسان بود ، با هفتاد تن از ياران و شيعيان مجدّداً به‌سوى ابرشهر بازگشت ، تعدادى مركب خريد و به ياران خود داد . عمرو بن زراره ، حاكم ابرشهر ، وقتى از ورود يحيى و يارانش و تجمّع آنان با خبر شد ، نامه‌اى براى نصر بن يسار ، استاندار خراسان ، فرستاد و او را از اوضاع مطّلع ساخت . نصر نامه‌اى به عبداللّه بن قيس بكرى ، حاكم سرخس ، نوشت و نامهء مشابهى براى حسن بن زيد تميمى ، فرماندار طوس ، فرستاد و به آنان دستور داد با لشكريان خود به ابرشهر بروند و به كمك حاكم آن جا به جنگ با يحيى و ياران او بشتابند ، فرمان‌دهى نبرد را هم به عهدهء عمرو بن زراره بگذارند . مجموعهء لشكريان آنان به ده هزار نفر مىرسيد ، امّا يحيى از تعداد مجاهدان كربلا بيش‌تر همراه نداشت كه همهء آنان از مردان لايق و فداكار بودند . « 2 »
هامش
( 1 ) - « بيهق » نام پيشين سبزوار بوده است . ( 2 ) - مقاتل الطّالبيين ، ص 107 ؛ تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 229 .