كمك كرد . يحيى شش ماه در سرخس نزد او ماند . در آن زمان ، فرماندار سرخس ، معروف به ابنحنظله ؛ از جانب حاكم اموى ، عمر بنهبيره ، منصوب شده بود .
گروهى از خوارج نزد يحيى آمدند و از او خواستند كه رهبرى آنان را در قيام بر ضدّ بنىاميه به عهده گيرد . اما علىرغم اصرار و پافشارى آنان ، از آن جا كه يحيى ايشان را از دشمنان قسم خوردهء حضرت على عليه السلام و خاندانش مىدانست ، از همكارى با ايشان سرباززد و رهبرى آنان را نپذيرفت . اما در عين حال ، سخنى كه موجب دلسردى و ناراحتى آنان شود ، نگفت و با بيانى خوش ، آنها را از همراهى خويش مأيوس كرد و رها نمود .
يحيى آرام نمىگرفت و به دنبال فرصت و موقعيت مناسب بود تا بتواند نيرويى قوى از مجاهدان و طرفداران خاندان پيامبر عليهم السلام به دور خود جمع كند و به كمك آنان ، برضدّ حكومت امويان قيام كند . او هدفش را تعقيب مىكرد و با ارادهاى محكم و استوار ، در راه جهاد و شهادت گام مىنهاد .
دستگيرى در بلخ
وقتى از سرخس هم مأيوس شد ، از آن جا عازم بلخ گرديد و به خانهء يكى از علاقهمندان به خاندان پيامبر عليهم السلام به نام حريش بن عمرو رفت . « 1 »
يحيى مدّتى در خانهء اين مرد بود تا اين كه خبر هلاكت خليفهء سفّاك اموى و قاتل پدرش ، هشام بن عبدالملك ، به وى رسيد و شنيد كه به جاى هشام ، وليد بن يزيد ، برادر زادهء او ، بهعنوان خليفه ، جانشين وى شده است .
جاسوسان حكومت اموى حتى در بلاد دوردست اسلامى آن روز ، عليه
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 228 .