امام صادق عليه السلام بيش از همه پرسيد . من هم حال آنان و حزن و اندوهشان را به دليل شهادت زيد عليه السلام براى او بازگو كردم .
متوكل مىگويد : سپس پرسيد : آيا پسر عمويم ، جعفر بن محمد عليه السلام ، را ديدى ؟
گفتم : بلى . گفت : دربارهء من چيزى نگفت ؟ عرض كردم : بلى .
گفت : چه فرمود ؟ هر چه شنيدى بگو .
گفتم : قربانت گردم ، دوست ندارم آنچه از او شنيدهام دربارهات بازگو كنم .
فرمود : مرا از مرگ مىترسانى ؟ ! هر چه شنيدى بگو .
گفتم : آن حضرت فرمود : تو هم مانند پدرت كشته و به دار آويخته مىشوى .
در اين هنگام ، رنگ يحيى دگرگون شد و اين آيه را خواند : « يَم حُوُا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَه عِلْمُ الكِتابِ » خداوند آنچه را بخواهد محو مىكند و آنچه را بخواهد ثابت خواهد ماند و علم كتاب نزد او است . « 1 »
متوكل همچنين مىگويد : « از يحيى پرسيدم : فرزند رسول خدا ، آيا شما داناتريد يا آنان ( امام صادق عليه السلام و . . . ) ؟
يحيى با قدرى تأمّل با اقرار به برترى مقام امام معصوم گفت : همهء ما داراى علميم . امّا فرق بين ما و آنان ( امام باقر و امام صادق عليهم السلام ) آن است كه آنچه ما مىدانيم آنان نيز مىدانند ، ولى هر آنچه آنان مىدانند ما نمىدانيم . »
آن گاه متوكل از يحيى پرسيد : « پس در زمان حاضر ، امام صادق ولىّ امر ماست ؟
هامش
( 1 ) - رعد ( 13 ) ، آيهء 39 .