و علت آن اين بود كه مختار به پيش قراولان خود دستور داد با سلاح وارد مسجدالحرام نشوند و احترام خانهء خدا را نگه دارند و هر كدام چماقى بهدست گيرند . چون سلاح آنان چوب و چماق بود ، آنان را « خشبيّه » مىگفتند . به چوبهايى هم كه ياران مختار در دست داشتند « كافر كوب » مىگفتند . اين كلمه فارسى است ؛ زيرا بيشتر ياران مختار عجم و فارسىزبان بودند .
طبرى مىنويسد : « فَسارَ بِه مْ حَ تَّى دَخَلُوا ا لْم سْجِدَ ا لْح رامَ وَ مَعَهُمْ « الْكافِرْ كُوباتُ » و هم يُنادُونَ « يا لَثاراتِ ا لْح سَ يْن » حَ تَّى انْ تَه وْا ا لى زَمْزَمَ » ( يعنى : گروه چريكى اعزامى مختار با كافركوبها وارد مسجدالحرام شدند ، در حالى كه شعار « يا لثارات الحسين » سر مىدادند و خود را به نقب زمزم رساندند . ) آنان هيزمها را كنار زدند و بنى هاشم را نجات دادند ، اين واقعه دو روز پيش از اتمام ضربالاجل ابنزبير بود . « 1 »
گروه چريكى ، مأموريّت خود را با موفقيّت انجام دادند و فرماندهء آنان بنابر سفارش مختار ، از محمّد حنفيّه خواست كه اجازه دهد به مقرّ ابنزبير حمله كنند و كار او را يكسره نمايند . امّا محمّد مخالفت كرد و اجازه نداد و گفت : « ا نّى لا استحلُ القِتالَ فى حَرمِ اللَّهِ » ( يعنى : من جنگ در حرم خدا را حلال نمىكنم . ) بنابراين ، آنان به همراه بنى هاشم در كوههاى اطراف مكّه پراكنده شدند و مختار آنان را تدارك مىكرد . « 2 »
خبر يورش نيروهاى مختار به مسجدالحرام و آزادشدن بنى هاشم به ابنزبير رسيد و فهميد كه آنان با او سر جنگ ندارند به فرماندهء آنان ، ابوعبداللّه جدلى ، گفت : فكر نكنيد كه من محمّد حنفيّه و بنى هاشم را
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 76 ؛ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 251 .
( 2 ) - همان .