جمعى از بنى هاشم را دستگير كردند و در نقب زمزم زندانى نمود . جلوى در ورودى آن را هم هيزم ريخت و ضربالاجل معيّن كرد كه اگر تا فلان تاريخ بيعت نكنند ، آنان را زنده زنده خواهد سوزاند . محمّد حنفيّه به ابنزبير پيغام داد كه : « خيلى مغرور شدهاى كه اينگونه تهديد مىكنى . » « 1 »
ابن ابى الحديد در شرح نهجالبلاغه مىنويسد : « عبدالله زبير ، محمّد حنفيّه و عبداللّهبن عباس با هفده نفر از سران بنى هاشم ، از جمله حسن مثنّى ، فرزند امام مجتبى ، همه را در غارى به نام شعب عارم زندانى كرد و جلوى غار را هيزم ريخت و تهديد كرد كه اگر بيعت نكنند غار و افراد درون آن را به آتش خواهد كشيد . محمد وقتى تهديد را جدّى ديد ، پيك محرمانهاى بهسوى كوفه فرستاد و از مختار استمداد كرد .
مختار به محض اطّلاع از قضيّه ، در كوفه بر منبر رفت و ماجرا را براى مردم بيان كرد و اعلام نمود : « ابو اسحاق ( كنيهء مختار ) نباشم ، اگر آنان را يارى ندهم و فوج فوج نيرو به كمك آنان گسيل ندارم تا فرزندان كاهليه ابنزبير را به روز سياه بنشانند . » « 2 »
مختار چند گروه از يارانش به استعداد 750 چريك جنگى در شش گردان ، بهسوى حجاز گسيل داشت و به آنان گفت : « برويد ، باز هم نيروهايى را به كمك شما خواهم فرستاد . » سپس دو گردان ديگر را به يارى آنان اعزام داشت « 3 » اين گروه را « خشبيّه » مىگفتند .
يكى از القابى كه مورّخان براى مختار و ياران او ثبت كردهاند « خشبيّه » است
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 474 ؛ تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 76 ؛ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 250 .
( 2 ) - شرح نهجالبلاغه ، ج 20 ، ص 146 .
( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 76 ؛ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 250 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 76 .