تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
فرستادهء مختار در بين راه حجاز و عراق ، با فرستادهء ابن‌زبير ملاقات كرد و با او مذاكره نمود . او حاضر نشد تسليم شود و پول‌ها را گرفت و به‌سوى بصره رفت و به مصعب ، برادر ابن‌زبير ، پناه برد . « 1 » مختار احساس كرد كه ابن‌زبير جز با تسليم‌شدن او و ملحق‌نمودن عراق به قلمرو حكومتش راضى نخواهد شد . بنابراين ، نقشه ديگر كشيد و آن اين كه ابتدا نيرويى را به‌عنوان كمك به ابن‌زبير به حجاز گسيل دارد و آنان پس از رسيدن به مدينه ، آن جا را تصرّف كنند و سپس براى محاصرهء مكّه و تسليم ابن‌زبير ، به سوى مكّه حركت كنند . از سوى ديگر ، عبدالملك مروان نيز براى مقابله با ابن‌زبير لشكرى به سوى حجاز فرستاده بود . مختار وانمود مىكرد كه نيروهاى اعزامى او براى مقابله با لشكر شام و كمك به ابن‌زبير است و نامهء مختصرى بدين مضمون براى ابن‌زبير نوشت : « . . . امّا بعد ، به من گزارش داده‌اند كه عبدالملك مروان سپاهى به‌سوى تو فرستاده است . اگر مايل هستى ، براى تو نيروى كمكى بفرستم . والسلام . » ابن‌زبير در پاسخ مختار نوشت : « . . . امّا بعد ، اگر سر طاعت ما دارى اشكال ندارد و اين نيرو را بفرست و از مردمى كه تحت حكومت تو مىباشند براى من بيعت بگير . سپاه شام در منطقهء ام‌القرى اردو زده‌اند . تو مىتوانى نيروى كمكىات را به‌سوى آنان گسيل دارى تا با آنان مقابله كنند . والسلام » بدين ترتيب ، نقشهء مختار با مشكل روبه‌رو شد و ابن‌زبير زيرك‌تر از آن بود كه فريب بخورد . امّا مختار از طرح خود منصرف نشد و سه هزار نيروى مسلّح را به
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 72 ؛ كامل‌بن‌اثير ، ج 4 ، ص 246 .