سر او نهاد و سپس دستور داد كفش او را آب بكشند و طاهر كنند . آن گاه سر را بر دروازهء شهر كوفه نصب نمود و سپس دستور داد آن سر را با تعدادى از سرهاى بريدهء سران شام به مدينه نزد امام سجاد عليه السلام و محمد حنفيه بفرستند . « 1 »
نامهاى بشارتآميز و هدايايى نيز براى اهلبيت پيامبر عليهم السلام به حجاز فرستاد . « 2 »
محمد حنفيّه بسيار شاد گشت و مختار و ابراهيم را دعا كرد و دربارهء مختار گفت : « خداوند به مختار جزاى خير دهد . او انتقام ما را گرفت و حق او بر همهء فرزندان عبدالمطّلب پسر هاشم واجب شد » و دربارهء ابراهيم فرمود : « خدايا ، ابراهيم را حفظ كن و او را بر دشمنان پيروز گردان و بدانچه دوست مىدارى موفّق بدار و او را در دو دنيا ببخش . » « 3 »
هنگامى كه سر ابنزياد را نزد امام سجاد عليه السلام آوردند ، امام با جمعى بر سفرهء غذا نشسته بودند . وقتى چشم امام عليه السلام به سر بريدهء قاتل پدرش و شهداى كربلا افتاد ، دستها را به دعا برداشتند و فرمودند :
« ا لْح مْدُ لِلَّهِ الَّذي ادْرَكَ لى ثاري مِن عَدُوّي وَ جَزَا اللَّهُ ا لُمخ تارَ خَ يْر اً » « 4 »
هامش
( 1 ) - شذرات الذهب ، ابن عمار ، ج 1 ، ص 74 .
( 2 ) - متن نامه مختار به محمد حنفيّه : « امَّا بَعْدُ فَانّى بَعثْتُ انصارَكَ وَ شيعَتَكَ الى عَدُوِّكَ يَطْلُبُونَهُ بِدَمِ اخيكَ الْمَظْلوُم الشَّهيدِ فَخَرَجُوا مُحْتَسِبينَ مُحْنقِينَ اسِفينَ فَلَقْوهُمْ دُونَ نَصيبَيْنِ فَقَتَلَهُمْ ، رَبُّ الْعِبادِ والحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ الَّذي طَلَبَ لَكُمُ الثَّارَ وَ ادْرَكَ لَكُمْ رُؤَساءَ اعْدائكُمْ فَقَتَلَهُمْ في كُلِّ فَجٍّ وَ غَرَقَهُمْ في كُلِّ بَحْرٍ فَشَفَى بِذلِكَ صُدوُرَ قَوْمٍ مُؤمِنينَ . » ، ( بحارالانوار ، ج 45 ، ص 336 . )
( 3 ) - همان ، ج 45 ، ص 385 - 386 .
( 4 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 386 .