از كسب اطّلاعات لازم از نيروهاى دشمن ، آمادهء نبردى بزرگ و كارزارى خونين شد . ابنزياد نيز لشكر خود را منظم و آماده نمود و خود فرماندهى كل را برعهده گرفت ، شرحبيلبنذىالكلاع را ، كه از جانيان فاجعهء عاشورا بود به فرماندهى سواره نظام ، حصينبننمير ، از جنايتكاران جنگى كربلا را به فرماندهى جناح راست لشكر و عميربنحباب را - كه مخفيانه با ابراهيم ملاقات كرده و قول همكارى داده بود و از ابنزياد دل خوشى نداشت - در ميسرهء لشكر گماشت . دو لشكر در مقابل هم قرار گرفتند ، در حالى كه از نظر جمعيّت ، لشكر ابنزياد بالغ بر هشتادهزار و لشكر ابراهيم قريب سىهزار نفر بود .
سخنان ابراهيم اشتر در ميدان نبرد
لشكر حق آمادهء نبرد شد . هوا كاملًا روشن بود . ابراهيم در حالى كه غرق در سلاح بود ، از لشكريان خدا و منتقمان خون حسين سان ديد و آنان را آماده نبرد كرد . او در حالى كه بر اسبى قوى هيكل سوار بود ، جلوى لشكر ايستاد و چنين گفت :
« اى ياران دين ما و پيروان حق و ارتش خدا ، اكنون عبيداللّهبنزياد ، پسر مرجانه ، قاتل حسينبنعلى و فرزند فاطمه - دختر پيامبر خدا - در مقابل شما است . او همان كسى است كه حسين را محاصره كرد و بين او و يارانش و بين آب فرات حايل شد و نگذاشت آنان آب بنوشند و مانع گرديد از اين كه كار به جنگ نكشد و مانع شد كه او به سرزمين ديگر برود . او حسين و جوانان و يارانش را مظلومانه به شهادت رساند . به خدا ، فرعون با بزرگان بنىاسرائيل چنين نكرد كه پسر مرجانه با اهلبيت پيامبر كرد ؛ اهل بيتى كه خداوند آنان را از هر پليدى دور داشته و پاك و