همانند شعلههاى آتش دلها را گرم مىكرد و چون آيههاى جهاد و شهادت ، دل را به تپش مىافكند . چهرهء پر چين و چروك امير با محاسنى سفيد و چشمان پرفروغى كه هميشه حالتى گريان داشت و حاكى از اشكهاى گرم قهرمان انتقام در سوگ شهيدان بود و دستهاى پرحرارت او كه بر دوش ابراهيم نهاده بود ، از قدرت تصميم و ارادهء محكم و ايمان به خدا و بشارتهاى اميرالمؤمنين حكايت داشت و او را در عزم خود راسختر مىكرد . ارتش انقلاب با فرماندهاى اين چنين بهسوى دشمن حركت نمود .
ارتش ابراهيم بهسوى منطقهء موصل ، كه ارتش شام به فرماندهى ابنزياد در آن جا مستقر بود ، به سرعت پيش مىرفت . آنان در مسير خود ، وارد شهر مدائن شدند و سه روز در آن جا به استراحت و تجديد قوا پرداختند . سپس به سوى تكريت و پس از اندكى استراحت و جمعآورى خراج تكريت و تقسيم آن بين رزمندگان ، به سوى موصل حركت كردند . در بين راه ، نامهاى از مختار به ابراهيم رسيد كه به او دستور مىداد هر چه سريعتر بهسوى دشمن حركت كند و درنگ ننمايد . « 1 » ابراهيم طبق فرمان ، نيروها را به سرعت پيش برد و در چهار فرسخى موصل ، نزديكى شهر خازر ، به نيروهاى دشمن رسيدند . « 2 »
دو ارتش در مقابل هم قرار گرفتند . ابراهيم طبق فرمان مختار ، مأمور بود بىدرنگ به دشمن يورش برد . لشكر خود را منظّم كرد و ميمنه و ميسرهء لشكر و فرماندهان آن را معيّن نمود ؛ علىبنمالك ، يكى از فرماندهان شجاع ، را به فرماندهى ميمنه و عبداللّهبنورقاء ، از شجاعان عراق ، را در ميسرهء لشكر گماشت . قلب لشكر و فرماندهى كل را نيز خود بهعهده گرفت و پس
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 379 - 380 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 86 .