مىشكافت تا خود را به او برساند . ابنزياد غرق در سلاح ، با نيزهاش به هر طرف حمله مىكرد . ناگهان ابراهيم ، خود را در مقابل ابنزياد ديد و چون عقابى شكارى به او حمله برد و شمشير خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد كه تاريخ مىنويسد : ابنزياد جلوى دست و پاى اسبش درغلتيد و همانند گاوى كه سرش را بريده باشند ، صدا مىكرد . « 1 » بدن او به دو نيم شد ؛ قسمت بالاى بدن او به يك طرف و قسمت پايين بدنش به طرف ديگر پرتاب شد و ابراهيم فرياد زد : « ابنزياد را كشتم . » « 2 » عجيب آن كه اين واقعه در روز عاشوراى سال 67 ه . ق . واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود . « 3 »
جنگ سرنوشت ساز لشكر كوفه به فرماندهى بىبديل ابراهيم و ايمان و شجاعت عراقيان ، با پيروزى بر سپاه شام به پايان رسيد و علاوه بر ابن زياد ، جانى شماره يك حادثهء كربلا ، تعداد ديگرى از سران لشكر شام و فرماندهان حكومت اموى به هلاكت رسيدند ؛ همچون :
- حصينبننمير سكونى ؛
- شرحبيلبنذىالكلاع حميرى ؛
- ابن حوشب ؛
- غالب باهلى ؛
- ابن اشرس .
لشكر پيروز عراق دشمن را تعقيب نمود ، تا آن جا كه حتّى جمع بسيارى از آنان در رودخانه غرق شدند . در تاريخ منير ، آمده است كه اكثر قريب به
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ، ج 6 ، ص 426 - 427 ؛ تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 90 ؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 383 ؛ اخبارالطوال ، ص 295 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان .