لشكر شام بود و مىگفت : دشمنى بزرگتر از ابنزياد برايم نمانده است . « 1 »
علّامه مجلسى از امالى مفيد نقل كرده كه : ابراهيم در روز هفتم محرّم سال 67 با لشكر خود ، كه حدود دو هزار مرد جنگى از طائفه مذحج و اسد ، دو هزار از طائفه همدان و تميم ، يكهزاروپانصد از قبايل مدينه ، هزار و پانصد نفر از طايفه كنده و ربيعه و دوهزار نفر از حمراء ( ايرانيان ) بودند ، براى جنگ با ابنزياد از كوفه خارج شد . « 2 » دينورى مىنويسد : مختار بيستهزار مرد جنگى براى ابراهيم انتخاب كرد كه بيشتر آنان ايرانى و به « جيش حمراء » ( ارتش سرخ ) معروف بودند و با اضافهء بقاياى نيروهاى يزيدبنانس ، كه قبلًا اعزام شده بودند ، مجموعاً به سىهزار نفر مىرسيدند .
ارتش به سوى هدف تعيين شده حركت كرد . « 3 » و مختار و جمعى از ياران تا مسافتى آنان را بدرقه كردند . مختار براى آنان چنين دعا كرد : « خدايا صبر كنندگان را پيروز كن و كافران و عاصيان و فاجران را ذليل و زورگويان و قدرتطلبان را خوار نما و به جهنّم بفرست تا اثرى از آنان نماند و عذاب بزرگ خود را به آنان بچشان . » « 4 »
شيخ طوسى در امالى نوشته است : مختار با پاى پياده ، ابراهيم و ارتش او را بدرقه كرد . ابراهيم از مختار خواست كه سوار اسب شود ، امّا مختار نپذيرفت و چنين گفت : « من براى هر قدمى كه همراه تو برمىدارم ، از خداوند اميد اجر دارم و دوست دارم پاهايم در راه نصرت آل محمد خاكآلود شود . »
بعضى از مورّخان نوشتهاند : جمعى به همراه لشكر ، كرسى مقدّسى را
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 379 .
( 2 ) - اخبار الطوال ، ص 293 .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 334 .
( 4 ) - همان ، ص 379 .